تبلیغات
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر - بامیان سرزمین شگفتی ها (4)
 
درباره وبلاگ


گویند که «امید و چه نومید!» ندانند
من مرثیه‌گوی وطن مرده‌ی خویشم


مدیر وبلاگ : آخوندزاده
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کلمه امروز:

تماس با ما
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 13 فروردین 1396 :: نویسنده : محمد جواد آخوندزاده

نفوذ اسلام در بامیان

بند امیر بامیان، قدمگاه منسوب به حضرت علی(ع)

عربها برای اولین بار در سال 21 هجری پیشروی به سوی افغانستان را شروع کرده، در طی حملات متواتر تمام مناطق ، سیستان،هرات و بلخ را به تصرف در آوردند. آنان در جنگ صحرائی پیشرفت سریعی داشتند . اما در ورود به مناطق کوهستانی با مشکلات عدیده‌ای دچار می‌شدند. به همین جهت پیشرفت اسلام در غور و بامیان به کندی صورت گرفت.

مسلمانان ده سال بعد از تصرف سیستان یعنی در سال 31 هجری زمین داور را فتح کردند، ولی تلفات سنگینی متحمل شدند، چنانکه مجموع کشته شدگانشان بالغ بر چهار هزار نفر می‌شد. و از زمین داور مجسمه زرینی بدست  آوردند که چشمانش از یاقوت ساخته شده بود. مردم این سرزمین قبل از آن آفتاب پرست بودند.(نگاه کنید به پژوهشی در تاریخ هزاره ها،ج1،چاپ دوم، ص47-48 و ترجمه کامل ابن اثیر ج3، صفحه 73 و 210 و تاریخ طبری و تاریخ افغانستان بعد از اسلام)

ساکنان زمین داور و دیراور احتمالا غیر  آریائی بودند و به همین جهت به این سرزمین" دیراود" می‌گفتند.

آریائیان به اقوام غیر آریائی دیو، دیوا، دیور، داهی، داهه، داسه و داسیو می‌گفتند که به معنی دشمن، غیر آرایائی و بیگانه است.

زمین داور که عربها آن را بیشتر به نام بلد " داور" می‌خواندند، به معنی سرزمین مردم دیوها و غیرآریائی‌ها می‌باشد. و اما واژه دهراور در اصل " دیراود" بوده است که مرکب است از "دیرا+ ودا" جزء اول آن به معنی بیگانه و غیر و جزء دوم آن به معنی سخن و گفتار. مرکبتاً به معنی مردمی که زبان و فرهنگ غیر آریائی دارند. این کلمه با وازه "دراوید" که آریائیان هند به بومیان آن سرزمین اطلاق می‌کردند، هم ریشه است. و البته من درباره ریشه یابی کلمات فوق بحث مفصلی دارم که  اگر زندگی باشد در کتابی که در دست تدوین است و در آن بیش از سه هزار واژه فارسی ریشه یابی شده، خواهد آمد.

باری! مسلمانان عرب شاید اولین بار در زمان حجاج بن یوسف ثقفی موقتاً بر مرکز بامیان تسلط یافتند. تعدادی از معابد و مجسمه‌های آنرا منهدم کرده، زیور آلات و اشیاء قیمتی آن را به غنیمت گرفتند. طبق نوشته مسعودی در مروج الذهب صد بار شتر از بار طلا و اشیاء قیمتی آن برای حجاج فرستاده شد.

سپاه عرب بعد از تصرف زیورآلات معبد طلائی و روکش طلائی مجسمه های بامیان ، صورت آنها را از بالای پیشانی به طرف پائین تا نزدیک لب ها تا جائی که برایشان ممکن بود تراشیدند تا از حالت بت بودن خارج سازند.

احتمال دارد که مجسمه خوابیده بودا که "هیوان تسنگ" از آن یاد کرده و نیز شهر ضحاک و شهر دهانه فولادی و شهر بربر یکاولنگ نیز در همین زمانها توسط مسلمانان تخریب شده باشند.


آنچه از تواریخ معتبر بدست می‌آید دین مقدس اسلام تا قرن چهارم هجری نتوانست در بامیان و نواحی شرقی و مرکزی غور به طور کامل استقرار پیدا کند. زیرا در منابع اسلامی از ساکنین نواحی یاد شده به نام کفار غور تعبیر شده است. اگر اسلام در سراسر این کوهستان رسوخ کرده بود، تعبیر کفار در مورد مردم آن نادرست بود. تنها مناطق غربی کوهستان غور داوطلبانه در زمان خلافت علی امیرالمومنین به اسلام گرویدند و این امر زمینه ای شد برای گسترش تشیع در مناطق مرکزی افغانستان. مردم مسلمان نواحی غربی غور در زمان خلافت معاویه بن ابی سفیان از ناسزاگوئی به حضرت علی خودداری کردند و به همین جهت در سال 45 هجری به اتهام ارتداد در هم کوبیده شدند. (نگاه کنید به پژوهشی در تاریخ هزاره ها. چاپ دوم، جلد1،صفحه 73-76)

در سنه 119هجری اسد بن عبدالله فرمانده بزرگ سپاه عرب با بدر طرخان (طرخان واژه ای است ترکی- مغولی به معنی فرمانده و لقبی است که ترکان و مغولان به بزرگترین فرمانده هان خویش اعطا می کردند) بامیانی حکمران محلی بامیان و ختلان درگیر شد. طرخان بامیانی که احتمالا از بازماندگان "کوشانو یفتلی" بود، برای اسد پیغام فرستاد که حاضر است، با صد هزار درهم (در بعضی منابع یک میلیون درهم ذکر شده است)  صلح کند. اما اسد نپذیرفت و گفت: تو حق فرمانروائی در ختلان را نداری، تو بیگانه و اهل بامیان بودی که به این سرزمین آمدی. اکنون باید با دست خالی از ختلان بیرون شوی همچنان که آمده بودی. بدر طرخان جواب فرستاد: تو با ده تن برده و چهار شتر به خراسان آمدی، اگر اکنون بیرون روی با 500 شتر مال خواهی رفت. سرانجام بین او و اسد جنگی در گرفت و بدر طرخان کشته شد. (کامل ابن اثیر ذیل حوادث سال 119 هجری قمری)      

بعد از سلسله طرخانی حکومت بامیان ظاهراً بدست خاندان دیگری می افتد به نام " شیران بامیان" شاخه ای از شنسبیان غور. شیریاشار به معنی پادشاه است. شیر بامیان یعنی پادشاه بامیان. اولین شیر بامیان بدست مزاحم بن بسطام در عهد خلافت منصور عباسی به اسلام گروید و مزاحم دختر او را برای فرزند خویش نکاح کرد.. وقتی که فضل بن یحیی برمکی به خراسان آمد، پسر شیر بامیان را که حسن نام داشت به فتح غور بند گماشت و او با گروهی آن منطقه را فتح کرد. فضل بعد از پدر او را به پادشاهی بامیان مقرر داشت.(یعقوبی، البلدان، ذیل نام بامیان)

ظاهراً در زمان سلطه شیران بامیان گاه گاهی سلسله دیگری که در تاریخ به نام "باینجور" (باینجور مرکب از بایان + جور،واژه ترکی مغولی است. جزء اول آن که کلمه بای و بایان باشد به معنی ثروتمند است. و جزء دوم آن با کلمه چار، چور و چریک هم ریشه می باشد. نامهائی از قبیل بلکاجور، انوجور،یاجور و رام جور در میان ترکان رایج بوده است) یا "آل باینجور" یاد شده و از سال 232 تا 372 هجری در تخارستان حکومت کرده اند.(معجم الانساب،307) بر بامیان تسلط می یافتند و شیران را به سوی غور عقب می راندند.

بامیان حداقل دوبار مورد حمله صفاریان قرار گرفت، بار اول در سال 256 هجری توسط یعقوب لیث غارت شد. چنانچه عبد الحی گردیزی می نویسد: "یعقوب لیث بامیان را بگرفت اندر سنه 256 هجری و نوشاد بلخ را ویران کرد. (تاریخ گردیزی، (زین الاخبار)عبد الحی گردیزی، به تصحیح عبد الحی حبیبی، چاپ ایران 1363، ص306 و 307)

بر اساس برخی منابع دیگر این حمله در سال 275 هجری بوده است. در دایرةالمعارف فارسی ذیل کلمه بامیان آمده است: " امرای بامیان ظاهراً در زمان عباسیان به اسلام گرویدند و تا قرن سوم هجری معبد بودائی بزرگی در آن بود که یعقوب لیث صفاری آن را خراب کرد و بت هایش را به بغداد فرستاد. در سال 257 هجری برای بار دوم (دائرةالمعارف فارسی، به کوشش غلام حسین مصاحب، ج1،ذیل نام بامیان) توسط عمر بن لیث برادر یعقوب مورد حمله قرار گرفت. چنانچه مسعودی در مروج الذهب نوشته است:" در سال 283 هجری هدایائی از جانب عمر بن لیث صفاری (برای  خلیفه عباسی در بغداد) فرستاده شد که از آن جمله صد مهار اسب خراسانی و شتران تیز رو بارکش فراوان و صندوق های بسیار و چهار میلیون درهم به همراه بتی روئین (از جنس فلز زرد رنگ) که به شکل زنی ساخته شده بود، با چهار دست و حمایل نقره ای مرصع به جواهر سرخ و سفید آویخته برآن و در برابر آن بت های کوچکتری قرار گرفته بودند، با چند دست و صورت مزین به زیورآلات و جواهر و مجموع آنها بر پشت گوساله ای که به اندازه طبیعی ساخته شده بود، قرار داشتند و شتران تیز رو آن را می کشیدند و مأمورین آن همه را به همان صورت به محوطه کاخ معتضد بردند. سپس آن را به محل شرطه (پادگان نظامی) در ناحیه شرقی بغداد انتقال دادند. و سه روز برای تماشای مردم در آنجا نگه داشتند. آنگاه آن را به قصر معتضد جابجا کردند و این به روز پنجشنبه چهارم ربیع الاخر همان سال بود. (این تاریخ با تقویم تطبیقی مطابقت دارد که تاییدی است بر صحت گزارش مسعودی) و مردم آن را سرگرمی و مشغولیت نامیدند. زیرا در آن روزها از کار خویش باز مانده و به دیدن آن مشغول بودند. و عمر بن لیث این بت را از شهرهایی که فتح کرده بود از کوهستانهای پشت "بُست" و معبر و زمین داور که در این زمان (زمان تألیف کتاب) که سال 332 هجری است، مرز بین اسلام و کفار است، بدست آورده بود که اقوام مختلف شهری و کوچ نشین (ترکان غور) آنجا زندگی میکنند. شهریان مردم کابل و بامیان هستند که به دیار زابلستان و رخج پیوسته اند که سابقاً در همین کتاب ضمن سخن از اقوام سلف و پادشاهان گذشته گفته ایم که زابلستان قلمرو فیروز بن کبک (کیپک) (کبک نام ترکی مغولی است و با کله "کیپک" از یک ریشه است. فیروز بن کبک پادشاه زابلستان ظاهراً ترک بوده که نام ترکی داشته است، این نام درمیان ترکان و مغولان بسیار رایج است) پادشاه زابلستان است. و ما خبر  قلعه های فیروز بن کبک  پادشاه زابلستان را که مطّلعان و جهان گردان در همه روی زمین قلعه ای بدان استواری و محکمی و بلندی و با آن همه عجایب و شگفتی ها ندیده اند، (قلعه فیروز بن کبک آنطور که مسعودی آن را وصف کرده است، دقیقاً با چهل برجه یکاولنگ قابل تطبیق است، غیر از جهل برجه قلعه دیگری بدان بلندی و استواری در زابلستان پیدا نمیشود) در کتاب‌های سابق خویش آورده‌ایم. (مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، ج4، بیروت 1404 ه ق، ص237)

همانطور که مسعودی اشاره کرده است، سرزمین غور و بامیان تا قرن چهارم هجری بیشتر از ادیان ما قبل اسلام پیروی می‌کردند و این نواحی مرز بین اسلام و کفر شمرده میشد.

اما پادشاهان و امرایشان از اسلام تبعیت داشتند. در حدودالعالم گوید: مردم این ناحیه در گذشته کافر بودند، ولی اکنون بیشتر مسلمانند.

بعد از صفاریان سلطان محمود غزنوی به نام ترویج اسلام در سال 401 هجری (لغت نا به ه دهخخدا،ذیل نام سلطان محمود غزنوی) غور و بامیان حمله کرد و احکام اسلامی را جاری ساخت، و سلطان مسعود دنباله فتوحات پدر را تکمیل کرد. چنانچه بیهقی نوشته است: "آندر اسلام هیچ پادشاهی بر غور چنان مسلط نشد که سلطان شهید مسعود بن محمود"

بین سالهای 545 تا 547 هجری سلطان علاءالدین حسین جهانسوز یکی از معروفترین پادشاهان غوری که مذهب شیعی اسماعیلی یا تمایل بدان داشت بر بامیان تسلط پیدا کرد (پژوهشی در تاریخ هزاره ها،ج1) و در زمان او بین  غوریان و غزنویان جنگ‌های وحشتناکی به وقوع پیوست و خرابی‌های بسیاری به بار آورد.

در سال 600 هجری بامیان در تصرف تاج الدین یلدوز حاکم ترک تبار غزنی درآمد و نُه سال بعد خوارزمشاهیان آن را متصرف شدند و سه سال بعد از آن غزنی نیز ضمیه قلمرو سلطان محمد خوارزمشاه شد و تاج الدین مذکور به قتل رسید و در همین سال علاءالدین محمد آخرین شاه از دودمان غوری از دنیا رفت و با مرگ او غوریان پس از یک دوره طولانی فرمانروائی پر نشیب و فراز به کلی برافتادند.

هنگام حمله چنگیزخان مغول (618هجری) شخصی به نام امیر عمر باوردی به نیابت از سلطان جلال‌الدین منکبرنی بر بامیان حکومت می‌کرد. و بسیار سرسختانه به مقاومت پرداخت. مدت ها مغولان را سرگردان کرد و در یکی از روزها نوه چنگیز حان به نام "ماتکین" به تیر یکی از قلعه گیان به قتل رسید، این امر خون مغولان را به جوش آورد و از هر طرف بالای حصار بامیان یورش بردند، جنگ‌های شدید بوقوع پیوست و عاقبت دروازه شهر گشوده شد. مهاجمین همه را از دم تیغ گذرانیدند. افسانه‌های محلی حکایت از آن دارد که حصار بامیان در اثر یک خیانت داخلی سقوط کرد و شخص خائن مسیر آبی را که توسط لوله‌های سفالی از زیر زمین به داخل قلعه می‌رسید به دشمن نشان داد. مردم از تشنگی به ستوه آمده و دروازه‌ها را به روی مهاجمین گشودند، به جز مسجد جامع و اماکن مذهبی بقیه شهر تماماً ویران شد و چنگیز خان آن را "ما و بالغ" نامید که به معنی محو شده است.

بعد از این واقعه تا قرن دهم هجری گزارش چندانی از بامیان در تاریخ نیامده، اگر آمده لااقل من اطلاعی از آن ندارم.

همزمان با استقرار سلطنت ظهرالدین بابر در کابل، یک نفر صوفی روحانی به نام "سلطان سید احمد کبیر" ملقب به "شاه برهنه" ظاهراً از اولاده جلال الدین بخاری در ناحیه یکاولنگ در میان هزاره ها ماندگار شد و از تصوف تبلیغ می‌کرد و اندکی بعدتر یک باب حانقاه توسط میر هاشم یک تن از پیروان او در بامیان ساخته شد.

افکار و اخلاقش تأثیراتی در اعتقادات و باورهای مذهبی مردم به جای نهاد و تفکر شیعی کوهستان غور با تصوف آمیزش یافت و از این آمیختگی تشیع امروزی که به تشیع دوره صفویه نزدیک است، بوجود آمد و مردم ولایات مرکزی افغانستان به تدریج به حلقه مریدی او درآمدند و تشیع ساده و ناب قبلی که عبارت از محبت و علاقمندی به خاندان رسول بود و احکام فقهی را از قرآن کریم اخذ می‌کرد. با پیرایه و احادیث ضغیف السند و بعضاً جعلی و غلوآمیز آمیخته گردید.

در عصر سلاطین بابری هند که نواحی شرقی و جنوبی افغانستان را در اختیار داشتند، چند مرتبه برسر تصرف بامیان بین آنها و سلاطین ازبک درگیری‌هائی به وقوع پیوست. از جمله یک مرتبه نذر محمد خان ازبک با 15 هزار نفر به بامیان حمله کرد. محمد صالح کنبو لاهوری نوشته است: در رمضان 1037 هجری نذر محمد خان پادشاه ازبک با 15 هزار مرد جرّار قلعه ضحاک بامیان را که مقر حکومتی در آن بود به محاصره درآورد. هزاره های بامیان با خنجرخان ترکمنی (احتمالا شیعه بوده است) حاکم بابری بامیان یک دل و یک جهت شده به مقاومت و پایداری پرداختند. و در طول محاصره عده‌ای از طرفین به قتل رسیدند. بلاخره ازبکان گشودن قلعه ضحاک را در توان خود ندیده، به کابل حمله کردند و آن شهر را نیز نتوانستند متصرف شوند. آخرالامر در 9 محرم 1038 هجری از راه غوری به سوی بلخ مراجعت کردند (عمل صالح یا شاه جهان نامه، چاپ هند، ج1،ص929-313)  و چون مردم کابل در این جنگ صدمه زیادی دیده  بودند ، شاه جهان بابری مبلغ یک لک روپیه میان فقرا و ستم رسیدگان شهر تقسیم کرد.(احمد علی کهزاد، بالاحصار کابل، ج1، ص277)

در زمان جهانگیرشاه نیز گروهی از ازبکان به فرماندهی یلنگتوش خان، سپهسالار اردوی نذر محمد خان که در جنگ ها سینه برهنه تا قلب لشکر دشمن پیش می‌تاخت، حملات مکرری انجام دادند و موقتاً بامیان و غزنی را تا سرحد قندهار متصرف شدند. یلنگتوش خان قریب پنج هزار ازبک را به عنوان نگهبانان مرزی در نواحی قلات و مقر جایگزین ساخت که اولاده‌شان احتمالا در میان پشتون‌ها به تحلیل رفته‌اند، شجاعت این سردار ازبک به حدی بود که شاه عباس صفوی از او حساب می‌برد. (جهانگیرشاه، توزک جهانگیری، لکنهو،ص396-398)

بامیان در قرن در قرن 12 هجری موقتاً در تصرف احمدشاه دُرانی قرار گرفت و شخصی از شیعیان این سرزمین به نام "زینل خان" (در برخی منابع زینل خان مغل) به نیابت از او در نظم و نسق امور و اخذ مالیات و تأمین امنیت ایفای وظیفه می‌کرد و مجموع اخراجات بامیان بالغ بر یکصد هزار روپیه می‌شد. حاج زین العابدین شیروانی حقوق دیوانی بامیان را هفتاد هزار مثقال نقره ذکر کرده است. (ریاض السیاحه و منشی محمود الحسینی، تاریخ احمد شاهی، چاپ عکسی مسکو 1974و عبدالکریم بخارائی، تاریخ حکایات و احوال حکمرانان افغان، اسلامبول، ص4-5)

یکی از حوادث المناک بامیان کشته شدن " میر یزدان بخش" رهبر هزاره‌ها است که به دستور پنهانی امیر دوست محمد خان امیر کابل و با نقشه و مباشرت حاجی خان کاکری در زمستان 1832 میلادی به مرحله اجرا در آمد.

میر یزدان بخش یکی از رجال بزرگ افغانستان و رقیب سیاسی امیر دوست محمدخان به شمار می‌رفت. او می‌دانست که دوران ملوک‌الطوایفی گذشته، لذا در الحاق ولایات مرکزی افغانستان به حکومت کابل صادقانه با حاجی خان کاکری همکاری نمود. و از هیچ نوع خدمت و پذیرائی کوتاهی نکرد، و برای نشان دادن صداقت خویش تا بامیان و سیغان وی را همراهی نمود. اما زمانی که نیروهای رهبر هزاره ها در چند نقطه سیغان در برف و سرما پراکنده شده بودند، حاجی خان کاکری فرصت را غنیمت دانسته، ناگهان به افراد خویش دستور داد که بالای خیمه رهبر هزاره، یورش برده او را دستگیر کنند!

میر یزدان بخش همراه ده، دوازده نفر دیگر از بزرگان و خوانین قومی دستگیر شده به وضع فجیعی به قتل رسیدند. خان کاکری به این عمل هم اکتفا نکرده، قلعه الله داد مغل را که از قلعه‌های عظیم و تاریخی بود با تمام اموال و ذخایر غذائی آن متصرف شد. در داخل قلعه 80 خانوار هزاره زندگی می‌کردند، همه آنها را با قساوت و بی رحمی تمام در چله سرد زمستان از خانه‌هایشان بیرون انداخت، آه و ناله زنان و کودکان معصوم و بیگناه هیچ تأثیری به قلب سنگین او نکرد.

میریزدان بخش همان اندازه که در جنگ، رستم زمان خویش به حساب می‌آمد، از مکر و حیله گری دشمن غافل بود. خیال می‌کرد پیروزی همیشه در سایه شمشیر بدست می‌آید و به همین جهت بارها اظهار کرده بود که در جنگ ها باید در صف اول قرار گیرد. اما نمی‌دانست که انسانهائی هم در دنیا وجود دارند که پیروزی را در حیله‌گری و عهدشکنی می‌دانند.   

داستان شهادت او را یک نفر مأمور انگلیسی به نام چالز میسین در سفرنامه‌اش به نام " شرح سفرهای بلوچستان، افغانستان و پنجاب" که خود شاهد صحنه، بلکه از دستیاران حاجی خان کاکری بوده به تفصیل نوشته است. و این فاجعه از دید او به قدری غیر منتطره و ضد انسانی بوده است که می‌گوید " من باید اقرار کنم که از اعمال حاجی کاکری گیچ شده بودم، هیچگاه در حیاتم با وقاحتی این چنین سنگینی برخورد نکرده بودم" برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به کتاب "صحنه‌های خونین از تاریخ تشیع درافغانستان" صفحات 33 تا 50 یا رجوع کنید به رساله میر یزدان بخش ترجمه اکرم گیزابی.

جهاد مردم بامیان علیه انگلیس

یونس طغیان در مقاله‌ای تحت عنوان " تصویری از مبارزان هزاره در کتاب جگدلک" از قول نفتولا خالقین نویسنده روسی آورده است: " در اولین جنگ افغان و انگلیس در تابستان 1840زمانی که امیر دوست محمد خان از آمو عبور نموده به خلم رسید، 15 تن از مجاهدین هزاره به قصد جهاد به او ملحق شدند، و مردم که از بازگشت او اطلاع یافتند، گروه گروه خود را به وی رساندند. و او با حدود هفت هزار نفر از طریق بامیان به سوی پروان حرکت کرد و به صفوف مجاهدین پیوست. در این جنگ قوای مجاهدین با رشادت و دلیری هزاره‌ها درخشش کم نطیری از خود نشان دادند و نیرو‌های منظم جنرال سیل انگلیسی را در هم گوفتند. ولی دوست محمد خان در گرماگرم جهاد شبانه از صفوف مجاهدین خارج شده، خود را به مکناتن تسلیم کرد! و مبارزین تاجیک، ازبک و هزاره را در میدان تنها گذاشت"(تلخیص از مقاله یونس طغیان" تصویری از مبارزان هزاره..." مجله غرجستان، شماره14،(حمل –ثور1369)، کابل،ص 5-23) و با رفتن او هیچ نوع خلل و فتوری به صفوف پیکارجویان ظاهر نگردید و آنها به نبرد بی‌امان خویش ادامه دادند تا بلاخره  قدرتمندترین دولت اروپائی آن روزگار را از مملکت خویش بیرون راندند. آگاهان سیاسی دنیا در ابتدا باور نمی‌کردند که مملکت کوچک و تهی دست و بی نام و نشان مثل افغانستان، کشوری را که خود مدعی بود، آفتاب در قلمرویش غروب نمی‌کند، شکست داده باشد! مدتی گذشت تا همه باور کردند که چنین واقعیتی اتفاق افتاده است.

بامیان در جنگ علیه نیروهای روسی نیز رشادت کم نظیری از خود نشان داده است آن چنان که شرح فداکاری و جانبازی شان نیاز به تألیف کتاب مستقلی دارد. هر چند گوشه‌هائی از این رشادت‌ها در کتاب "رستاخیز جنگ" اثر شهید محمد عیسی غرجستانی، و تاریخ تحولات سیاسی- اجتماعی بامیان، نوشته قربانعلی عرفانی، انعکاس یافته است.

 منبع: بامیان سرزمین شگفتی ها (کاظم یزدانی)

بامیان سرزمین شگفتی ها (1)

بامیان سرزمین شگفتی ها (2)

بامیان سرزمین شگفتی ها (3)





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها : گلشهر، بامیان، بند امیر، اسلام،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 مرداد 1396 07:26 ب.ظ
I have been browsing on-line more than three hours
these days, yet I by no means found any attention-grabbing article like yours.
It's pretty worth enough for me. In my opinion, if all webmasters and bloggers made
good content material as you did, the internet will
be a lot more useful than ever before.
شنبه 14 مرداد 1396 03:14 ق.ظ
Excellent blog! Do you have any hints for aspiring writers?

I'm planning to start my own site soon but I'm a little lost on everything.
Would you propose starting with a free platform like Wordpress or go for a paid option? There are so many choices out
there that I'm completely overwhelmed .. Any ideas?
Thanks!
سه شنبه 6 تیر 1396 06:58 ق.ظ
Hello, yup this article is truly pleasant and I have learned lot of things
from it regarding blogging. thanks.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر