تبلیغات
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر - هنر شفاف اندیشیدن
 
درباره وبلاگ


گویند که «امید و چه نومید!» ندانند
من مرثیه‌گوی وطن مرده‌ی خویشم


مدیر وبلاگ : آخوندزاده
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کلمه امروز:

تماس با ما
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

چرا باید به قبرستانها سری بزنی؟ خطای بقا

ریک به هر کجا می نگرد ستارگان راک را می‌بیند. صفحه تلویزیون، روی جلد مجلات، در برنامه‌های کنسرت و در سایت‌های هواداری انلاین، آنها همه جا ظاهر می‌شوند. نمی‌توان آهنگ‌هایشان را در بازار، رادیو یا سالن‌های بدن سازی نشنید. ستارگان راک همه جا هستند. خیلی پرشمارند و موفق. ریک که از داستان های قهرمانان پر شمار گیتاریست هیجان زده شده بود یک گروه موسیقی راه انداخت. آیا موفق خواهد شد؟

احتمالش فقط کمی بیش از صفر است. او هم به احتمال زیاد مثل بقیه، کارش به قبرستان موسیقیدانان ناکام خواهد کشید. این گورستان، ده هزار برابر صحنه‌ی اجرای زنده، در خود موسیقیدان جای داده، اما جز سوپراستارهای شکست خورده، هیچ خبرنگاری به این افراد ناکام علاقه نشان نمی‌دهد. برای همین این گورستان از بیرون نامرئی به نطر می‌رسد.

در زندگی روزمره چون موفقیت بیش از ناکامی به چشم می‌آید، دائماً شانس موفقیت خود را بیش از اندازه تخمین می‌زنی. تو هم(مثل ریک)، به عنوان کسی که هنوز وارد ماجرا نشده، تسلیم یک توهم هستی و نمی‌دانی شانس موفقیت چقدر پائین است. ریک مثل خیلی‌های دیگر، قربانی خطای بقاست.

پشت سر هر نویسنده‌ی موفق می‌توانی صد نویسنده‌ی دیگر را پیدا کنی که کتاب‌هایشان هرگز به فروش نمی‌رسد. پشت سر آنها هم صد نویسنده‌ی دیگر هست که ناشری پیدا نکرده‌اند. پشت سر آنها باز صد نفر دیگر که دست نوشته‌های ناتمام‌شان روی طاقچه خاک میخورد و پشت سر آنها باز صد نفر دیگر هست که رؤیای این را دارند که روزی کتابی بنویسند. با این حال فقط از نویسندگان موفق می‌شنوی. رسانه‌ها علاقه‌ای به نبش قبر در قبرستان افراد ناموفق ندارند و این اصلاً کار آنها نیست. برای اجتناب از خطای بقا باید این نبش قبر را خودت انجام دهی.

زمانی که پول و ریسک در میان باشد، با خطای بقا مواجه می‌شوی: فرض کن دوستت شرکت جدیدی راه می‌اندازد. تو هم جزء سرمایه‌گذاران احتمالی هستی و فکر می‌کنی فرصت خوبی نصیبت شده: شرکتی که اگر خوش‌شانس باشی، می‌تواند گوگل بعدی باشد. اما واقعیت چیست؟ محتمل‌ترین سناریو نرسیدن این شرکت حتی به خط شروع هست. دومین نتیجه محتمل هم ورشکستگی ظرف سه سال است. از بین شرکت‌هائی که در سه سال اول دوام می‌آورند، بیشتر‌شان هرگز بیش از ده کارمند نداشته‌اند. پس این یعنی هیچ وقت نباید پولی را که با زحمت بدست آورده‌ای به خطر بیندازی؟ نه لزوماً، اما باید متوجه باشی خطای بقا در کار است و مثل خرده شیشه بر سر راه موفقیت قرار دارد.

خطای بقا به خصوص وقتی عضوی از تیم"برنده" باشی می‌تواند بسیار مخرب باشد. حتی اگر موفقیت تو ناشی از تصادف محض باشد، شباهت‌هائی با سایر تیم‌های برنده پیدا میکنی که وسوسه می‌شوی از اینها به عنوان "عوامل موفقیت" یاد کنی. اما اگر به گورستان افراد و شرکت‌های ناموفق سر بزنی، متوجه خواهی شد ساکنان آنجا هم خیلی از خصوصیاتی را داشته‌اند که از علل موفقیت تو هستند.

اگر چند دانشمند یک پدیده‌ی خاص را بررسی کنند، برخی از این بررسی‌ها بصورت کاملا تصادفی نتایجی را ارایه می‌دهند که از نطر آماری معنادارند، مثلا رابطه‌ای بین مصرف نوشیدنی قرمز و امید به زندگی بالا. ناگهان توجه زیادی به چنین مطالعاتی(که علط اند) می‌شود و این پژوهش‌ها محبوب می‌شوند. در نتیجه، تو با گزارش‌هائی که نتایجی به طاهر خسته‌کننده اما صحیح دارند، مواجه نخواهی نشد.

خطای بقا یعنی افراد دائماً احتمال موفقیت خود را زیاد از حد تخمین بزنند. با سر زدن به قبرستان پروژه‌ها، سرمایه گداری‌ها و شغل‌هائی که در زمانی بسیار امیدوار کننده به نظر می‌رسید، در برابر این خطا موضع بگیر. قدم زدن در این قبرستان، ناخوشایند ولی برای شفاف شدن ذهنت لازم است.   

منبع: "هنر شفاف اندیشیدن" اثر رولف دوبلی





نوع مطلب : معرفی کتاب، 
برچسب ها : گلشهر، هنر شفاف اندیشیدن، رولف دوبلی،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر