تبلیغات
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر - بامیان سرزمین شگفتی ها (3)
 
درباره وبلاگ


گویند که «امید و چه نومید!» ندانند
من مرثیه‌گوی وطن مرده‌ی خویشم


مدیر وبلاگ : آخوندزاده
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کلمه امروز:

تماس با ما
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 24 آذر 1395 :: نویسنده : محمد جواد آخوندزاده

بامیان در گذر تاریخ

بامیان در قدیمی ترین منابع چینی به اسم "فان- یانگ" و یا "فان-ین" و گاهی بصورت "فان-ین-نا" ذکر شده و در منابع آریائی بصورت "بامیکان" و یا "پامیان" و "بامیان" آمده است.

دوران رونق و شکوفائی آن از حدود قرن اول میلادی آغاز و در قرن هفتم رو به افول می نهد و در قرن نهم و دهم بدست مسلمانان سقوط میکند، و در زمان سلطنت کوشانی ها و سپس یفتلی ها به دلیل رواج دیانت بودائی و تاسیس معابد و حفر سموج های زیبا و مزین به انواع نقاشی و تراش مجسمه های باشکوه بودائی به اوج ترقی و عظمت نائل میشود،آنچنان که نظیر مدنیت بامیان در سایر نقاط آسیای غربی و مرکزی دیده نشده یا کمتر دیده شده است. بامیان در مسیر جاده ابریشم و در یک چهاراهی میان هند، چین و ماوراءالنهر،ایران و اروپا قرار داشت و همواره کاروان های زیارتی و تجاری در آن در حال رفت و آمد بودند و همه روزه زواران بودائی به زیارت معابد و دیدار اماکن مقدسه آن می‌شتافتند.

معابد بودائی بامیان آنطور که مرحوم کهزاد شرح داده، مانند مدرسه های دینی امروز عبارت بود از یک  محوطه وسیع مربع مستطیل با حجره ها و اتاق های متعدد که در هر معبد از صد الی چهارصد نفر روحانی مشغول تعلیم، تعلم و عبادت و ریاضت و یا تالیف و تحریر کتب و ترجمه متون بودند.

هیوان تسانگ سیاح چینی که درv سال 632 میلادی وارد افغانستان شد، در بلخ و بامیان و کاپیسا هزاران روحانی را در حال ریاضت و آموزش مشاهده کرد و با بعضی از آنها به مباحثه پرداخت. شهرت عده ای از آنان از حدود این سرزمین گذشت تا به هند و چین نیز رسیده بود.

مجسمه های شگفت انگیز بودا که شاهکار هنر، ظرافت و جدیت انسانی را به نمایش می گذاشتند،حاصل کار و تلاش ده سال و بیست سال نبود بلکه ساختن آنها چند قرن وقت را در برگرفته، هزاران مهندس و استاد کاران پیکر تراش و مجسمه ساز و معماران ماهر و نقاشان با ذوق و هنرمند در طی چند نسل این شاهکار هنری را پدید آوردند. که متاسفانه توسط گروه متعصب و عاقبت نیندیش در یک لحظه منهدم و به تلّی از خاک تبدیل شد!

مجسمه ها و نقاشی ها و تزئینات کم نظیری که سند تمدن و عظمت و جلال و شکوه و مایه افتخار کشور بود و همواره تحسین و شگفتی جهانگردان و سیاحان را برمی‌انگیحت و باعث جلب توریزم و رونق اقتصادی میشد! گفته میشود مجسمه 38 متری بودا در قرن دوم مسیحی و مجسمه 53متری در بین قرن دوم وسوم میلادی ساخته شده است.

وقتی سیاح چینی وارد بامیان شد، پادشاه بامیان از سلاله کوشانویفتلی بود که موسیو فوشه فرانسوی او را شاه شکاری نامیده است. وی چون از قبل آوازه علم ودانش زوار چینی را شنیده بود، با جمعی از زوار و درباریان و علمای بزرگ و نجبای شهر به استقبال آمده و با احترام تمام وی را به داخل قصر شاهی بردند. در این وقت پایتخت در مدخل دره فولادی طوری افتاده بود که فضای آزاد و دامنه تپه هر دو را اشغال کرده و وسعت آن از شش تا هفت "لی" (لی واحد طول چینی برابر با 576متر) توسط جهانگرد مذکور تخمین شده و در آن زمان هزاران راهب در بامیان زندگی میکردند. زائر چینی پنج روز در قصر سلطنتی به استراحت پرداخت و با دو نفر از علمای بزرگ به نامهای" آ- لی- یو- تو- سو" یا( آریا- داسا) و "آ- لی- یو- سو- نا" یا آریاسنا که سر حلقه علمای بامیان بودند، گفتگو کرد و آنها راهب چینی را به تمام معابد رهنمونی نموده و دیدنی های بامیان را نشانش دادند. 

هیوان تسانگ در بامیان معبدی را در هوای آزاد در پای جدار صخره مجسمه بودا مشاهده کرده است که این قسمت از نوشته او با گزارش یاقوت حموی که میگوید در بامیان معبدی است که با طلا تزئین شده و بر روی ستون ها در هوا قرار دارد، قابل تطبیق است.

کهزاد می نویسد: "در این وقت بامیان یکی از مجلل ترین مراکز دینی و صنعتی در تمام آسیا بود و به علاوه تزئیناتی که به قلم هیکل تراشان و خامۀ نقاشان در آنجا ایجاد شده بود، معابد و طاق های مجسمه های بزرگ بودا با بهترین پارچه های ابریشمی و پرده های زربفت مزین بود و قسمت های برهنه هیکل 35 متری مثل دست، پا و صورت بطور کامل از ورق طلا پوشیده شده بود و روزها در زیر اشعه نور خورشید چشم تماشاگران را خیره می کرد! سیاح چینی از دیدن آن همه شکوه و جلال به حیرت افتاده، آن مجسمه را فلزی و از جنس برنج تصور کرده بود.

شب در عالم سکوتی که مخصوص رهبانان بودائی بود،زندگانی محیط بامیان کیفیت عجیبی داشت. در جدار بزرگ به دلیل وجود هزاران سموج، صفحه کوه مانند خانه زنبور مشبک و سوراخ سوراخ می نمود و هزاران چراغ و مشعل افروخته می شد و در اوقات مخصوصی آواز بلند و سهمگین ناقوس در فضا طنین می انداخت و انعکاس آن به معبد دره فولادی و دره ککرک پیچیده و در فضای دره های دوردست هندوکش محو و ناپدید می‌گردید. 

"هو- چو- هو" سیاح و جهانگرد کره ای در سال 727 میلادی از هند وارد افغانستان شد، راجع به بامیان چنین مینویسد:" پادشاه بامیان یک " هو hou" (یک نفر از قبیله هون) است که مستقلا حکومت می کند و تحت فیمومیت کدام مملکت دیگری نیست.

پیاده و سواره نظام خیلی زیاد و قدرتمندی دارد. ممالک دیگر جرأت خمله به این سرزمین را ندارند. ساکنین بامیان لباسهای پنبه ای و پشمی(برگ) و پوستین می پوشند. اسب و گوسفند تربیت می کنند، میوه کم دارد، اما انگورش فراوان است. هوایش سرد و برف گیر است. معابد و راهبان زیادی در آنجا یافت میشود.

مردم زابلستان موی ریش و سر را می تراشد. زبانشان با سایر ممالک فرق دارد."(آثار عتیقه بودائی بامیان،چاپ1372،ص172-173)

سرزمین بامیان در عهد حکمرانان سلوکیه و تحت سلطه فرهنگ یونانی از"پا- می- ین" به "پا- می- زوس" یا "پا- می- زاد" تغیر نام داد. و سرزمین هائی که در جنوب سلسله جبال بابا قرار داشنتد،یعنی نواحی: بهسود، غزنی و مناطق دایزنگی با نام "پارپا می زوس" یعنی آن سوی بامیان خوانده میشدند و اسکندر در ابتدای ورود به این منطقه ضربات سختی از مردم آن سامان متحمل شد.

پس از تضعیف سلوکیان که پایتخت شان در بلخ بود، سلسله تازه نفس " موریا"ی هند دامنه نفوذ خویش را تا عمق خاک افغانستان گسترش دادند. از جمله کابل و بامیان را در تصرف در آوردند و در زمان "آشوکا" سومین و با اقتدارترین پادشاه این خاندان(بین سالهای 273- 232قبل از میلاد) دیانت بودائی در بخش های شرقی و جنوبی افغانستان نفوذ یافت و سرزمین بامیان به دلیل وضعیت جغرافیائی آن از حدود قرن اول میلادی به تدریج تحت نفوذ بودیزم قرار گرفت و رفته رفته به یکی از بزرگترین مراکز بودائی تبدیل شد. و در زمان سلسله کوشانی که سراسر کوهستان مرکزی کشور تحت حکومت آنان قرار گرفت، بر نفوذ و گسترش و استحکام دیانت بودائی در این مناطق افزوده شد. به خصوص در میان قبایل زرد پوست افغانستان که عموماً به نام ترک یاد می‌شدند، دیانت بودائی رواج بیشتری داشت. در حالی که قبایل آریائی بیشتر از دیانت زرتشتی پیروی می کردند.

در زمان سلطه و اقتدار قبایل یفتلی تمدن و دیانت بودیزم در کوهستان غور و بامیان گسترش و استحکام بیشتری پیدا کرد. طایفه" زاولی" (شاخه ای از یفتلی ها) نواحی غزنی، ارزگان و قندهار را به تصرف در آوردند و تمام "هزارستان" امروزی به نام این قوم " زاولستان" یا" زابلستان" نامیده می‌شد. ولایت زابل فعلی نیز از نام آنها گرفته شده است.

یفتلی ها که در منابع عربی به نام هیطل یا هیاطله یاد شده اند، ترک نژاد بودند و به ترک بودن آنها در منابع عربی تصریح شده است. آداب و سنن و فرهنگ شان نیز این نکته را تایید می کند. هنگام ورود "هیوان تسانگ" (بین سالهای 630-644 میلادی)  در بامیان پادشاهی از بازماندگان کوشانویفتلی فرمانروائی داشت. 

هیوان تسانگ گوید: " در تخارستان پادشاه ترک حکومت می کرد به نام "خان یلدوز" که بسیار مقتدر بود و بر 27 امارت ترک نشین دیگر فرمانروائی داشت . مرد مهمان‌نواز و منورالفکری بود و از جهانگرد چینی با مهربانی پذیرائی کرد و از وی خواست با علمای کشورش دیدار و گفتگو کند. سیاح چینی این تقاضا را پذیرفت و به دیدن علمای بزرگ قندوز و بلخ و بامیان و بگرام نائل شد. و در شهر قندوز با دانشممندی به نام " دهرمه سینا" آشنا گردید که دانش بسیار داشت و آوازه شهرتش تا غرب چین رسیده، علمای کاشغر و ختن بر این عقیده بودند که هیچکس با او مناظره نمی تواند. سیاح چینی در معبد نوبهار بلخ با دانشمندی دیدار نمود به نام "پراجناکارار" که سرحلقه راهبان آنجا بود و جهانگرد چینی را در طی مسافرتش از بلخ تا کاپیسا همراهی و بدرقه کرد و در بامیان دو نفر راهب بزرگ را ملااقات کرد که بر همه راهبان تفوّق داشتند. این دو  در فلسفه مذهبی و قوانین دیانت بودائی معرفت زیادی حاصل کرده بودند. (نگاه کنید به: تاریخ افغانستان،ج 2،اثر کهزاد،ص519 و ایران در عهد باستان،ص501، تاریخ افغانستان بعد از اسلام،چاپ ایران،1367،صفحات 26،27،107)

مقارن ظهور اسلام، دو قوم عمده در افغانستان زندگی می کردند. ترک و آریا که هر کدام درای شاخه‌ها و فروعات بسیار بودند. آریائی ها در بلخ و هرات و سیستان و عمدتا در شهرها و روستاها زندگی می کردند و به نام دهگان یعنی ده نشین یاد می شدند. ترک ها در قسمت هائی از ولایات شمالی تا نواحی بادغیس و در مناطق مرکزی و شمال غزنه و اطراف کابل، بیشتر زندگی چادر نشینی داشتند و به ییلاق و قشلاق می پرداختند. و بعضی هم به ده نشینی و شهرنشینی آشنا شده بودند. چنین به نظر میرسد که در مناطق ترک نشین مثل کابل، بامیان، زاولستان، قندوز بیشتر دیانت بودائی نفوذ داشت و در بلخ و هرات و فراه وسیستان دیانت زرتشتی رایج بود و در برخی از مناطق دیانت، برهمنی، مانوی و مسیحیت نیز مشاهده میشد. جالب آنکه تعصب و اختلافات مذهبی و فرقه ای در میانشان نبود و یا کمتر دیده میشد. بلکه پیروان بودائی به اماکن مقدس زرتشتی‌ها میرفتند و آنها به اماکن مقدسه اینان احترام می نهادند و گاه هدایائی نیز تقدیم میکردند و معبد نوبهار بلخ برای پیروان هر دو فرقه محترم بود. حتی مقدسات قبل از آریا نیز مورد تکریم میگرفتند. " میترا" الهه خورشید ریشه در دیانت قبل از آریا دارد. اما آریائیان نیز آنرا مقدس میشمردند.

کوشان که به نام" کوی شوانگ" نیز یاد میشدند،شاخه ای اند از اقوام "یوئه چی"(سیتی) که در ابتدا در اراضی بین " توئن هوانگ" و " کی لی" در شمال غرب چین تا سرحد مفولستان زندگی میکردند اما در اثر فشارهای " هیونک نوها" به صوی اراضی بین سیحون و جیحون کوچیدند و در آنجا نیز زیاد دوام نکرده، در حدود قرن اول میلادی، جیحون را عبور کرده، بلخ و تخارستان را به تصرف درآوردند و چیری نگذشت که به تمام افغانستان تا شمال هند فرمانروائی یافتند. در میانشان پادشاهان قدرتمندی ظهور کردند که سه تن از آنان به نامهای" کوجوله کاد فیزس،و یمه کادفیزس و کانیشکا" یاد میشوند. نام این سه تن درتاریخ کشمیر به صورت هوشکا،جوشکا و کانیشیکا ضبط شده است. چینی ها دومین پادشاه این سلسله را به نام" یان کائوچین" یاد کرده اند. (لغت نامه دهخدا،ذیل نام:یان کائوچین)

کلیفور، مری لوئیس، اقوام کوشان را ترک گفته است.(سرزمین و مردم افغانستان،ترجمه مرتضی اسعدی،چاپ ایران، 1368،ص138) کهزاد در رساله " کنیشکا" اقوام یوئه چی را که قبایل کوشانی شاخه ای از این مردم اند ، اصالتا تبتی دانسته. اما دلایل ترکی بون اینها بیشتر از آن است که به نوشته کهزاد التفات شود، مگر اینکه بگوئیم که منظور کهزاد از تبتی همان ترک بوده است.

جواهر لعل نهرو نوشته است: "کوشانها اصلا از نژاد مغولی بودند یا با آنها اتحادی داشتند. ظاهرا از پایتخت کوشان ها یک رفت و آمد دائمی به سرزمین اصلی مغولستان وجود داشت. "

به هر حال دیانت بودائی در اکثر حصص شرقی و مرکزی افغانستان از جمله در بامیان در عصر کوشانی ها به شدت ترویج میشد و مدنیت بامیان در عصر آنها پایه گذاری شد و شخص کانیشکا که از سال 120 تا 160 میلادی سلطنت کرده است، در ترویج بودیزم نقش مهم دارد. این سلسله جمعاٌ 180 سال در افغانستان حکومت کردند و گروهی از آنان در افغانستان ماندگار شدند اما قبایل دیگری از آنان به سوی هند رفته در میان مردم آن کشور به تحلیل رفتند. و مدنیت بامیان بعد از آنها تا قرن هفتم و هشتم میلادی ادامه یافت.

منبع: بامیان سرزمین شگفتی ها (کاظم یزدانی)

بامیان سرزمین شگفتی ها (1)

بامیان سرزمین شکفتی ها(2)

بامیان سرزمین شگفتی ها(4)





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها : گلشهر، بامیان، بودا، تاریخ،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر