تبلیغات
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر - بامیان سرزمین شگفتی ها (2)
 
درباره وبلاگ


گویند که «امید و چه نومید!» ندانند
من مرثیه‌گوی وطن مرده‌ی خویشم


مدیر وبلاگ : آخوندزاده
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کلمه امروز:

تماس با ما
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

بامیان از دید نویسندگان اسلامی

یاقوت حموی نوشته است:"بامیان شهر و ولایتی است در کوهستانهای بین بلخ و غزنه و هرات و در آن دژ مستحکمی و شهرکی قرار دارد با مملکت وسیع و پهناور و در آن خانه ی (معبد) زرینی است در هوا بر روی ستون های بلند و مرتفع (هیوان تسانگ نیز از این معبد که از شگفتی های جهان بود، یاد کرده است) و بر آن تصویر تمام پرندگانی که خداوند در روی زمین آفریده است نقاشی شده است (متاسفانه این معبد و آن تصاویر تمام از بین رفته است) و در بامیان صورت دو بت بزرگی در جداره کوه از پایین به بالا تراشیده شده است، یکی را سرخ بد(بت) و دیگری را خنک بد(بت) گویند.گفته شده که نظیر آن دو مجسمه در جهان وجود ندارد. از این شهر گروهی از دانشمندان برخاسته اند، از جمله ابو محمد احید بن حسین بن علی بن سلیمان بامیانی است که در سال 390هجری وفات یافت".(یاقوت حموی، المعجم البلدان، ذیل کلمه بامیان)


زکریای قزوینی گوید:" بامیان بین خراسان و غور قرار دارد، دارای شهر و روستاها و کوه ها و نهرهای بسیار،مربوط ولایت غزنه و در آن معبدی است در هوا بر روی ستونها و در آن صورت پرندگان نقاشی شده و دو بت عظیم که از سنگ تراشیده اند. به این شهر منسوب است، حکیم افضل بامیانی که طبیب ماهر و آشنا به انواع حکمت بود".(زکریا محمد قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، بیروت، 1380هـ ق،ص154)

در تحفة الغرایب منسوب به محمد بن ایوب الحاسب از نویسند گان قرن چهارم هجری آمده است :" دیگر به حد بامیان چشمه ای است بزرگ و آب از وی همی آید و آوازی از آن بیرون آید، پنداری صدای رعد است و هرگز نبود که آب نجوشد به نهیب و آن بانگ نکند به هول و از آن بوی گوگرد آید" (تحفة الغرایب، به تصحیح جلال متینی، تهران، 1371ش، ص141)

محمد نجیب بکران نوشته است: "خنک بت و سرخ بت به بامیان از جمله عجایب است و آن دو صورت اند که از سنگ تراشیده شده و از کوه انگیخته و بیرون آمده، در رواقی که در کوه کرده اند. و می گویند بالای آن صورت ها چند بالا مناره ای است... از کف پایشان راهی است که برآن توان شد و به نردبان پایه ها کرده اند...هم به نزدیکی این دو، صورت دیگری است که می گویند دایه ایشان بوده است". (محمد نجیب بکران، جهان نامه، تهران، 1343ش، ص80-81)

ابوالفرج محمد بن ندیم کتاب شناس بزر گ اسلامی در کتاب ارزشمند «الفهرست» که در سال 1340 هجری از تالیف آن فراغت یافته است، گزارش نسبتا مفصلی درباره بامیان و معبد طلائی و مجسمه های آن درج کتابش نموده، اما نام بامیان را اشتباها مولتان ضبط کرده و با بامیان بعد ها توسط نساخان اشتباهاً و یا از روی نادانی به مولتان تبدیل شده است.چون اوصافی که در آن کتاب ذکر شده مو به مو با بامیان قابل تطبیق است و از همه مهمتر آنکه گوید مولتان موازی و رو در روی بلخ قرار گرفته است، که این تعبیر دال بر این حقیقت است که منظور از مولتان همان بامیان بوده است. 
چنانکه گوید: " و معبدی است به مولتان(بامیان) که گفته میشود یکی از معابد هفتگانه مهم است و در آن بتی است از آهن بطول هفت ذراع در وسط قبه ای درهوا که توسط سنگ مغناطیس (آهن ربا) که در اطراف آن قبه جاسازی شده و از هر طرف با نیروی جاذبه مساوی و یکنواخت مجسمه را در هوا نگه میدارد و گفته شده که در اثر آسیبی که برآن وارد آمده اندکی متمایل شده است و این معبد در دامنه کوهی واقع است، دارای گنبدی به ارتفاع 180ذراع (اگر این معبد از میان نرفته بود بی تردید یکی از بزرگ ترین عجایب روی زمین به شمار میرفت) و همه ساله هندیان بودائی از اقصی نقاط از دریا و خشکی به زیارت آن شتابند و از بلخ راه مستقیمی دارد، زیرا سواد مولتان (بامیان) موازی و رو در روی بلخ قرار دارد بر قله کوهی و در کمرگاه آن کوه خانه ها و سموج هائی برای پارسایان (مرتاضان) و راهبان کنده شده، دارای جایگاه هائی برای ذبح قربانی است. گفته شده این معبد هیچ گاه از زائرین خالی نیست و در آنجا برایشان دو بت است که یکی را خنک و دیگری را زنک بت گویند (در کتاب الفهرست این دو نام بصورت جنبکت و زنبکت آمده که قطعا اشتباه است و درست آن خنک بت و زنک بت بوده است، زیرا مسلمانان سرخ بت را به دلیل لباس سرخ رنگی که از ابریشم سرح برآن پوشانده شده بود، بصورت زن و جنس مونث تصور می کردند که لذا از آن به زنک بت یا شاه مامه تعبیر می کردند) که هیکل شان از سنگ تراشیده در دل کوه هر کدام به بلندای 80 ذراع چنان که از مسافت بعیده قابل مشاهده اند و مردم هند بسوی آن حج گذارند و قربانی و بخورات تقدیم کنند. هر گاه از دور چشم شان بر آن مجسمه افتد پیاده شوند، برای تعظیم پس اگر شخصی غفلت کند و بدون تعظیم نزدیک شود باز می گردد تا جائی که دیده نشوند، سپس دوباره با تعظیم بسوی آن دو مجسمه روند، و کسی که ازنزدیک شاهد ماجرا بود برایم گفت: خونهایی نزدیک آن صنم بریزند نه کم بلکه بسیار زیاد و بسا شود که تا پنجاه هزار قربانی گذارند و فقط خدا داناتر است و برایشان در بامیان معبدی است، در ابتدای سرحد هند در عقب سیستان (در پاره ای از منابع عربی، مناطق بامیان،غزنه،قندهار و کابل گاهی جزء هند و گاهی به عنوان سرحد هند و خراسان یاد شده اند) که یعقوب بن لیث بدان جا( بامیان) حمله برد و هیاکل بت هائی که به مدینة السلام (بغداد)فرستاد از همان معبد بامیان بدست آورده بود و این معبد بزرگی است که رهبانان درآن ساکنند و در آن بت های مرصع به طلا و جواهرات انقدر هست از اندازه بیرون که به وصف و تعریف نمی آید و هندیان از دورترین بلاد خشکی و دریا بسوی آن به حج و زیارت روند و در گشادگی معبد طلائی خانه ئی است که در باره آن به اختلاف سخن گویند، گروهی گوید آن خانه از سنگ ساخته شده که داخل آن بت ها گداشته شده اند و دلیل آنکه آن معبد بیت الذهب (خانه طلا) نامیده شده آن است که عرب ها وقتی در روزگار حَجّاج آنجا را فتح کردند از آن صد بهار (بهار پیمانه ای ست که به اختلاف مناطق معادل 300 رطل تا هزار رطل گفته شده است، بعضی آنرا معادل یک تنگ بار داند) طلا بدست آوردند". (ابن ندیم،الفهرست للندیم، تهران، 1371ش، ص410)

منبع:بامیان سرزمین شگفتی ها (کاظم یزدانی)




نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها : گلشهر، بامیان، بودا، اسلام،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر