تبلیغات
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر - "خواب های آخر سال"
 
درباره وبلاگ


گویند که «امید و چه نومید!» ندانند
من مرثیه‌گوی وطن مرده‌ی خویشم


مدیر وبلاگ : آخوندزاده
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کلمه امروز:

تماس با ما
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 29 اسفند 1394 :: نویسنده : روح الله آخوندزاده

گاه کفه به سمت بیداری سنگینی میکرد و گاه به سمت خواب، صدای اذانی هم در گوشم بصورت گنگی میپیچید، نمیگذاشت به خوابم ادامه بدهم، مجبورم کرد چشمانم را باز کنم ،اتاق کاملا تاریک بود، روی رختخواب خود چمباتمه وار نشستم تا کمی حالم جا بیاید و بعد برای گرفتن وضو اقدام کنم. الحق و الانصاف سوز و سرمای روزهای آخر اسفند که محیط به حیاط شده بود و گرمای اغواگر اندرون خانه آستین بالا زدن و ستاندن وضو را به اندازه آستین بالا زدن و ستاندن زن برایم سخت نمود. نه ساعتی را اطراف خود یافتم که زمان را بخوانم و نه کسی را، گویا کوچه و خیابان کمی از سکوت خود را به خانه قرض داده بودند، بجز سکوت محض خانه و نفسهای گرم پتویی که هنوز روی دوشم سوار بود، چیزی شنیده نمیشد. با خودم چرتکه مینداختم که بعد از خواندن نماز چقدر دیگر میتوانم بخوابم اما کلاس سر صبح فردا دیگر لذت خواب بعد از نماز را بطور تمام از خاطرم می روبید. پس از کلنجارهای فراوان، خود را متعاقد کردم که الان برای نماز زود است و صواب را در به تعویق انداختن نماز دیدم، با خود گفتم؛ کمی بعد که بقیه هم بیدار شدند مرا صدا میزنند و میخوانمش.

دوباره خوابیدم و به خوابی بس عمیق فرو رفتم، در عالم خواب دیدم که همه ی اعضای خانواده سر سفره ی رنگینی نشسته ایم و مشغول خوردن وعده ی شام هستیم، بطور حیرت انگیزی می توانستم تمام جزییات را حس کنم و نسبت به آنها دقیق شوم، تمام افراد خانواده، لباسهایشان، سفره ، و ظروف غذاخوری بقدری شبیه به واقعیت بودند که بعید میدانم اینگونه خواب با این کیفیت و اینقدر طبیعی دیده بوده باشم که حتی شک شکاک ترین خواب بینها را هم ممکن نبود برانگیزد. بعد از صرف شام مشغول تماشای تلویزیون شدیم، سریالی میدیدیم که صحنه ها و جلوه های ویژه اش قلت و کسری بودجه را داد میزد و در آن شخصیت هایی با چهره هایی غیر واقعی و گریمی تابلو ایفای نقش میکردند، داستانش هم مثل دیالوگها و چهره های کاراکترهای سریال کلیشه و غیر واقعی می نمود بطوریکه حنای قصه برای مخاطب دیگر رنگی نداشت، حتی بیرنگ تر از رسید خودپردازهایی بود که چند روز در جیب میمانند. سریال آنقدر فیک بود که باور تولید و ساخت چنین سریالی دشوار بود، آنقدر این قضیه برایم باورنکردنی افتاد که متوجه غیرواقعی بودنش شدم و فهمیدم که دارم خواب میبینم، بعد از اتمام سریال چشمانم سنگین شد و به بستر خواب رفتم، در حقیقت در خوابی که داشتم آگاهانه و بیدارانه میدیدمش ،دوباره عزم خواب نمودم و از قضا خواب عمیقی هم مرا در کام خود فرو برد.

به گمانم میبایست چند ساعتی را خواب میبودم که اینگونه خوابم سامان یافته بود اما بمحض اینکه پلک ها را کنار زدم ، هوا هنوز تاریک بود بطوریکه میشد ستاره ها را همچون مهره های بلورین براقی در دامن آسمان یافت، صدای تلاوت قرآن قبل از اذان هم در آن سکوت سحر بلامعارضانه طنین می افکند. درک ماجرا گیجم کرده بود، گویا با خوابیدنم، زمان به عقب بازگشته بود چون لحظاتی پیش برای نماز صبح و آنهم بعد از اذان بیدار شده بودم و اما الان دوباره...

بعد از ساختن وضو و خواندن نماز کمی روی قضیه ثقیل الهضم پیش آمده فکر کردم اما کارگر نیفتاد، سر چرخاندم و از مادرم که او هم سر سجاده بود و با آن چادر نماز سفید و آن حالت روحانی دست کمی از ستاره ها نداشت سوالاتی پرسیدم تا سرانجام ابهام کار برایم برطرف شد، در حالیکه به خماری و خراباتی خود میخندیدم به سمت جاگه ( رختخواب) خود خزیدم و در آن آرام گرفتم، خیلی دیر تقریبا وقتی هوا گرگ و میش بود به خواب رفتم ،هنوز چشمانم گرم نیامده بودند که روشنی اتاق، خواب را از کف چشمانم ربود، از جا پریدم و ساعت گوشی خود را نگاه کردم، زمان میگفت کلاست شروع شده و بهتر است آنرا از دست رفته بدانی، وقتی به صفحه گوشی خود دقیق شدم، پیامکی توجهم را جلب کرد، یکی از دوستان دانشگاه بود که میگفت: « امروز کلاس تشکیل نشد « 





نوع مطلب : ادبیات، فرهنگی، 
برچسب ها : گلشهر، آخرسال، خواب، نوروز، سال نو، اسفند،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 فروردین 1395 12:46 ق.ظ
متن خوبی بود، هم لایه در لایه بود و هم موضوع خوبی بود.
ولی اگر تم را مثلاً عوض میکردی بهتر نبودو یا کاملاً و مشخصاً در یک تم باقی می ماندی.
شنبه 29 اسفند 1394 12:57 ب.ظ
عجب خواب تو خوابی شد.
خوش خواب باشی
شنبه 29 اسفند 1394 11:17 ق.ظ
نرم افزار کاهش هزینه اینترنت!!
دانلود:
http://topak.ir/?p
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر