تبلیغات
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر - سوالاتی چند؟!
 
درباره وبلاگ


گویند که «امید و چه نومید!» ندانند
من مرثیه‌گوی وطن مرده‌ی خویشم


مدیر وبلاگ : آخوندزاده
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کلمه امروز:

تماس با ما
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : روح الله آخوندزاده

دیشب کمی دیر خوابیده بودم، اما به ناگاه صبح وقتی هنوز چیرگی روشنیِ روز به تاریکیِ شب مسلّم نبود بیدار شدم. تاریکی هوا و آن خنکیِ بامدادی اش خواب بیشتری می طلبید، اما هر طور شده سرم را از زیر پتو مانند لاک پشتی که با احتیاط تمام سر از لاک بیرون می آورد بیرون آوردم.

از آن جاگهِ بس اغوا گر و فریبکار و از آن گرانش مضاعفش بیرون جستم. کورمال کورمال خود را به بیت الخلا رساندم. بعد از یک طهارت سِرقُو دست بر گردن شیر آویختم و وضویی ساختم بس نشاط آور که خواب را به کلی از لب بام چشمانم پر داد، همان خوابی که دیشب بخاطرش مژه های بالا با مژه های پایین پنجه در پنجه ی هم افکنده بودند. وضو که به آخر رسید شیر آب را با اکراه تمام بستم اکراه از این خاطر بود که دلیلی برای بستن شیر نمی یافتم. حقیقت واقع این بود که چند صباحی بیش نبود که ذهن معیوب من درگیر و دست به گریبان چنین بدیهیجاتی شده بود. سوالاتی با ظاهری ساده و موجه اما بدون پاسخ. نمیدانم حقیقتا پاسخی برایشان نبود یا برای من یافت می نمیشد، خلاصه گوش اغراق کر تقریبا تمام حرکات و سکناتم بستر زایش چنین سوالاتی  شده بود. 

سرم را مانند مرغابی خیساب شده تکان دادم تا این افکار مغشوش گر و مخدوش گر را همچو قطرات آبی بتکانم از سر، اما ظاهرا کارگر نیفتاد. در همان مجال که پلکان حیاط به سمت خانه را صعود میکردم، صدایی دم گوشم زمزمه کرد: این صعودِ از برای فرود چه سود؟! آه... دوباره همان سوالات... از در درآمدند و من از خود به در شدم، سوالات یکی پس از دیگری زمزمه میشد، طلوع از برای غروب چه سود؟ یا  «عروج از برای هبوط؟ تکلم از برای سکوت؟ اسلام از برای ریش دارِ بی بَروت ؟ خاست از برای جلوس؟ مهر از برای وحوش؟ رموز از برای کشوف؟ خلوط از برای رسوب؟ شمال از برای جنوب؟ سُدود از برای گشود؟ دخول از برای خروج؟ غرور از برای خضوع؟ راست از برای دروغ؟ رفت از برای رجوع؟ رعنا از برای رکوع؟ کوری از برای شهود؟ نیستی از برای وجود؟ درود از برای بدرود؟ حجاب از برای نمود؟ عایق از برای نفوذ؟ کار از برای کرور؟ فراموشی از برای خطور؟ غم از برای سرور؟ صاف از برای کدور؟ زمان از برای مرور؟ غیبت از برای ظهور و فرخنده ها از برای گور؟» ... اینها همه و همه چه سود؟؟!  قبل از شروع موج بعدی سوالات و قبل از اینکه از یاد ببرم  به چه منظور بیدار شده ام پا روی نفسهای لاینقطع این افکار گذاشتم . کمی بعد خود را رو به قبله و سر سجاده یافتم. بعد از اتمام نماز مفاتیحی کنار سجاده نگاهم را به خودش دوخت. بدون اینکه قصد خواندن دعای خاصی را داشته باشم، بسان گرفتن استخاره ای ناخنم را روی عرض صفحات لغزاندم و صفحه ای را باز نمودم. دعای باز شده چنین میگفت: (اِلهى تَرَدُّدى فِى الاْ ثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنى عَلَیْکَ بِخِدْمَهٍ تُوصِلُنى اِلَیْکَ کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَیْکَ... : خدایا مردّد شدن من در آثار موجب دورى دیدار است،پس مرا با وجودت گرد آور،به وسیله عبادتى كه مرا به تو رساند، چگونه بر وجود تو استدلال شود،به موجودى كه در وجودش نیازمند به توست؟)





نوع مطلب : ادبیات، فرهنگی، مذهبی، 
برچسب ها : گلشهر، سوال، فلسفه، دعای عرفه، خداشناسی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 10:52 ق.ظ
شاید تعصب به مفاتیح حجاب باشد اما آیا تعصب به حجاب دانستن مفاتیح، خود حجاب نیست؟
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 02:20 ق.ظ
گفتی چه سود؟ راست گفتی اما در جستجوی کدام سودی؟ گیرم که سودی پیدا شداز خود بپرس که از آن سود چه سود؟ بعدا آن مفاتیح در آتش بیفکن که خود حجاب است
روح الله آخوندزاده
باسلام، محمدحسین جان فرخنده یک کتاب "به اصطلاح" دعا را در آتش افکند تا پرده ای از پرده های حجاب را بیفکند،اما در عوض حجاب خودش کشف شد و دیدی که چگونه در آتش افکندنش.
شاید بتوان پرسید: افکندن از برای فکنده شدن چه سود؟!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.