درباره وبلاگ


گویند که «امید و چه نومید!» ندانند
من مرثیه‌گوی وطن مرده‌ی خویشم


مدیر وبلاگ : آخوندزاده
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کلمه امروز:

تماس با ما
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 28 اسفند 1395 :: نویسنده : آخوندزاده
غرق شدن رویا

با عکس رویا از خواب پریدم. دوباره عکس صورت سفیدِ رویا در قابِ سیاهِ امواج به سراغم آمده بود. نگاه مهربانی که در آن شبِ سرد، آرام آرام از من دور شد و برای همیشه مرا با کابوسش تنها گذاشت. پنج سال می گذرد. از جنگی که من با خودم و با سرنوشتم  داشتم پنج سال آزگار می گذرد. دشمنم زمانه بود که با همه زنان سرزمینم سر ناسازگاری داشت و من هم از این قاعده مستثنی نبودم. زن بودن در جغرافیای نفرین شده ی سرزمین ابا و اجدادیم جرم بزرگی بود که توان پرداختن تاوانش را نداشتم. آنجا که بیوه بودن با دو دختر تنها و مخارج گزاف زندگی بیش از هر چیزی مرا شایسته ترحم مردان می کرد. مقاومت در برابر این ترحم و تحکم بی اساس خیلی زود مٌهر هرزگی بر پیشانی ام کوفت. شنیدن دروغ هایی که درمورد یک زن مفسده می بافند دردناک است، انقدر که تا مغز استخوانت تیر می کشد. غریب بودم و خدا می داند که چه غربت سختی است زندگی در سرزمین مردان. بیشتر از خودم از آینده دخترانم هراس زده می شدم. "سارا" و "رویا" دو دختری که تنها دلخوشی مادرشان بودند و شاید هم تنها دلیل زنده بودنش. نمی توانستم بپذیرم که "رویای" زیبای من از تلخی سرنوشتش تلخ کام شود و یا زمانه به "سارای" مهربانم سخت بگیرد. آنچنان که به من سخت گرفته بود و جور و جفایش بغضم را مادام می فشارد و من نمی توانستم گریه کنم. گریه کردن یعنی پذیرفتن شرایط و تسلیم شدن و به ستوه آمدن، اما من می خواستم با تمام تنهاییم با نا ملایمت های روزگار بجنگم. جنگی با خودم برای پذیرش خودم و تمام زنانگی هایم و جنگی با تاریکی های روزگار در سرزمینم.

عزمم را جذم کردم و با دو دخترم راهی سفری شدم تا رویایی که پیش از این تنها در کتاب ها و فیلم ها دیده بودم را تحقق ببخشم. دیدن جامعه ای که در آن زنان می خواهند و می توانند برایم آرامش بخش بود. برای رویا و سارایم می خواستم بجنگم تا انها طعم خوش برابری را بچشند یا حداقل از نابرابری ها کمتر اذیت شوند.

دوباره تصویر رویا از پیش چشمم گذشت. چقدر ابهای تاریک یونان او را بی رحمانه بلعید. در چشم به هم زدنی موج ها او را از بغلم کند و برد. آن دقیقه های اخر گویا  رویا می خواست چیزی بگوید اما الهه آب ها مجالش نداد. می خواستم با او بروم  اما همراهانم نگذاشتند و شاید نباید می رفتم چراکه سارایم تنها می شد. ان شب سرد کذایی، از شدت جیغ و ناراحتی زیر اسمان سیاه  در پهنه دریای خروشان یونان از هوش رفتم. 

حال پنج سال می گذرد. هنوز عکس رویا را می بینم و خودم را قضاوت می کنم. لحظه لحظه ی جنگی که بیشتر شبیه فرار بود را می پالم تا بلکه قوت قلبی بیابم و خودم را بیش از این سرزنش نکنم. اما هر جنگی قربانی می گیرد و قربانی این جنگ رویای من بود. و من با کابوس مرگ عزیز زندگیم اسیر این جنگ.





نوع مطلب : ادبیات، سیاسی، 
برچسب ها : گلشهر، رویا، مهاجرت، راه غیرقانونی، سفر به اروپا، مهاجرین اروپا، زن،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 اسفند 1395 :: نویسنده : سهیلا .آ

شانزده سال پیش در چنین روزهایی بود که صلصال و شهمامه ی بامیان فرو ریختند. بت هایی که شاهد 1500 ساله ی پیشینه و فرهنگ مردم بامیان بودند و لن یحتمل اگر پیش میامد گفتنی های دورو درازی برایمان داشتند، اما چه کنیم که افراد نا آشنا با دین و تاریخ و فرهنگ آنها را غیراسلامی خواندند و نابودشان کردند. آن بت هایی را که زمانی نماد قدمت تاریخ و فرهنگ سرزمینمان بودند، برای همیشه قربانی دوران حاکمیت افراط گرایانه شدند. بت هایی که از بزرگترین داشته های فرهنگی مردم بوده و مردم دوستشان داشتند و در موردشان داستانهای زیبا خلق میکردند. شاید زمانی کودکان بامیان با داستانهای صلصال و شهمامه به خواب میرفتند. اما شانزده سال است که دیگر صلصال و شهمامه در بین ما نیستند و هر بار که یازده مارس می رسد افغانستان و بالاخص بامیان جای خالی آنها را به شدت احساس میکند، جای خالی قسمتی از تاریخ و فرهنگ خود را. به مناسبت سالگرد تخریب بودا داستانی می خوانیم از صلصال و شهمامه در کتابی از خلیل الله خلیلی.




ادامه مطلب


نوع مطلب : ادبیات، فرهنگی، 
برچسب ها : بت های بامیان، یازده مارس، صلصال و شهمامه، استیو مک کوری،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 اسفند 1395 :: نویسنده : سهیلا .آ

زن که باشی

مهربانی ات دست خودت نیست

خوب می شوی حتی با آنان که چندان با تو خوب نبوده اند

دلرحم می شوی حتی در مقابل آنهایی که چندان رحمی به تو نداشته اند

زن که باشی

زود می بخشی ، زود می رنجی ، زود می گریی ، زود می خندی 

چون سرشاری از احساس (فروغ فرخزاد)






ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 اسفند 1395 :: نویسنده : نوید آ. صبا


با صدای الله اکبر اذان از خواب بیدار شد. روز دوشنبه آغاز هفته بود. بعد از بجا آوردن نماز صبح , لباسی بر تن کرد و از نانوایی روبروی خانه شان نانی تازه و داغ برای صبحانه خرید. هنوز هوا گرگ و میش و کمی هم سرد بود. در کوچه شان بوی دود زغال سنگ پیچیده بود. در پیش نانوایی بچه های خواب آلود همسایه را دید که خمیرهایشان را آورده بودند تا که نانوایی برایشان نان بپزد.

بعد از خوردن صبحانه ای مختصر به پای کامپیوتر نشست تا که با رابطه آنلاین با محل برگزاری اسکار امسال گزارشی تازه برای روزنامه عصر دیلی هزاره تهیه کند. تهیه گزارشی داغ و تازه از مراسم اسکار از واجبات آنروز روزنامه بود. فیلم های امسال نامزد دریافت جایزه اسکار واقعاً معرکه بودند. در بین فیلمهای خارجی نامزد دریافت جایزه اسکار یک فیلم فارسی زبان هم به کارگردانی اصغر فرهادی دیده میشد. اصغر فرهادی قبلاً یکبار بخاطر فیلم جدایی نادر از سیمین اسکار را دریافت کرده بود. تهیه گزارش از یک مراسم کاملاً غربی برای روزنامه ای داخلی بسیار دشوار بود، درتمام طول مراسم اسکار سعی داشت که مطلبی را از دست ندهد. امسال پخش زنده و ارتباط مستقیم با محل برگزاری اسکار به لطف اینترنت های سریع نسل چهارم امکانپذیر شده بود.
بعد ازاتمام مراسم، گزارش تهیه شده را بعد از اصلاح و ویرایشی مختصر برای سردبیر روان کرد.
سال قبل در مراسم رسماً حضور داشت و در آنجا گزارش تهیه میکرد. یادش می آمد که سال قبل با چه دشواری بلیط طیاره تهیه کرده بود برای اینکه بتواند سر موقع در مقصد حاضر باشد.
سال قبل چیزی نمانده بود که  مجبور به خرید بلیط سرپایی شود.

از دیگر برنامه های امروزش شرکت در تشییع جنازه یکی از آشنایانشان بود. مرحوم در درگیریهای اخیر قومی بوسیله گروههای تندرو ترور شده بود و امروز بعد از طی کردن مراحل قانونی اجازه دفن گرفته بودند. بذهنش رسید که میتوان از این مراسم هم گزارشی تهیه کرد و برای سردبیر روان کند.

در همین حین از بلندگوی مسجد محل اطلاعیه ای را خواندند که میگفت پس بچه ای کوچک با مشخصات داده شده در بازار شلوغی گم شده است و از مردم میخواست که در صورت مشاهده فرد گمشده او را به محل مسجد برسانند. با خودش فکر کرد که میتوان حتی چنین اطلاعیه هایی را در سایت رسمی روزنامه  دیلی هزاره در قسمت اعلانات نشر کنند. مطمئن نبود که این افکار او تا چه حد تحقق پذیر است.

در همین حین با صدای زنگ ملایم گوشی موبایل از خواب بیدار شد. ساعت موبایل شش دقیق را نشان میداد و او برای اینکه به موقع سر کار حاضر باشد باید که در کمترین فرصت رختخواب را ترک میکرد.




نوع مطلب : اخبار ، متفرقه، 
برچسب ها : مراسم اسکار، دیلی هزاره، ترور، اصغر فرهادی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 اسفند 1395 :: نویسنده : نوید آ. صبا
در دوران تحصیلات متوسطه، یادم می آید که در بعدازظهرهای گرم تابستان از برنامه های ثابت خودمان رفتن به کتابخانه بود. کتابخانه آستان قدس رضوی که در زمان احداثش ادعا میکردند که بزرگترین کتابخانه منطقه است تسهیلات بسیاری را برای دوستداران مطالعه فراهم میکرد. هوای خنک و مطبوع داخل فضای کتابخانه و نزدیکی کتابخانه به خانه مان باعث شده بود که ما هم همیشه به این کتابخانه برویم. بشخصه خودم بعد از کاوش در دنیای کتابها در انتها به سالن مجلات هم سرمیزدم جایی که میشد آخرین اطلاعات دنیای سیاست، هنر و تکنالوژی را پیدا کرد. خودم در آنزمان میخواستم که وسیله ای همراه داشته باشم که مثلاً هم قابلیت ثبت و ضبط اطلاعات را دارا باشد و هم تقویم داشته باشد. در مجلات تکنالوژی صفحه معرفی موبایلها از صفحات مورد علاقه خودم بود. از مدل های غالب آنروزها مدل ۳۳۱۰ نوکیا بود.


حالا بعد از گذشت حدود دو دهه از آنزمان شرکت نوکیا اعلام کرده است که با تولید دوبار مدل های جدید ۳۳۱۰ به بازار گوشیهای موبایل برخواهد گشت.




نوع مطلب : اخبار ، متفرقه، 
برچسب ها : موبایل، نوکیا، نوکیا 3310، تکنالوژی،
لینک های مرتبط :


شنبه 7 اسفند 1395 :: نویسنده : سهیلا .آ
1

گاهاً که یکنواختی علم ملالت اور می شود و حساب-کتابِ ژن ها و کروموزوم ها از دستم در می رود، به هنر پناه می برم. به راستی که برای من، از هر چه میرود سخن هنر خوش تر است. در دنیای پر رنگ و لعاب هنر، می شود که با دیدن ظرافت های یک اثر هنری، تمام خستگی های روزت را به دست فراموشی بسپاری و غرق در لذت، مهارت خالق اش را بستایی. درست مثل وقتی که اولین بار عکس "دختر افغان" اثر بی بدیل استیو مک کوری را دیدم.  عکسی که با رنگ امیزی خارق العاده و نور پردازی زیبا، در لحظه ای نگاه پر رمز و راز "شربت گلِ" افغان را ضبط و ثبت تاریخ کرده بود. عکس دختری با شال قرمز و چشمانی سبز رنگ که اگر به آنها خیره شوی همزمان حس اندوه، ترس، خشم و اضطراب را خواهی دید. نگاهی پر از تردید که جنگ شربت و شیرینیِ آن گرفته است.

به دنبال عکاس این عکس به نام "استیو مک کوری" رسیدم. هنرمندی که افغانستان و مردمش سوژه ی بسیاری از عکس هایش شده اند. عکاس مطرح مجله نشنال جئوگرافیک که از سال 1979 بیش از 2500 مرتبه به افغانستان سفر کرده است. در یکی از همین سفرها، شربت گل را در اردوگاه پناهندگان در پاکستان می بیند و اثر "دختر افغان" را به ثبت رساند. تا امروز از آن به نام مونالیزای افغان یاد شود. استیو مک کوری هدفش از عکاسی در شرق را کشف کردن چیزی استوار و پرشکوه در زندگی ساده و سیمای مهجور و درونگرای انسان شرقی می داند. او در مورد افغانستان می نویسد " اگر سواد یک ملت بر اساس ضرب المثل ها و اشعار آن ملت سنجیده شود، افغانستان یکی از باسوادترین کشورها خواهد بود. ضرب المثل و شعر به عنوان دو سنت و رسم، قرن هاست که شفاها نسل به نسل منتقل شده و نشان دهنده روح و روان مردم افغانستان است".

در ادامه منتخبی از عکس های مک کوری را ببینید. 

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 بهمن 1395 :: نویسنده : نوید آ. صبا

afghan star

در زندگی مسائلی هستند که بجای انکار دانسته مسئله, یک اعتراف ساده میتواند بهترین راه حل برای آنها باشد. خودم هم باید اعتراف کنم که بعنوان یک فرد افغانستانی اطلاعاتم ازافغانستان در بسیاری زمینه ها کم است. البته ناگفته نماند که قسمت عظیم این امر به عدم حضور خودم در افغانستان و شرایط سیاسی و اجتماعی چند دهه اخیر افغانستان برمیگردد.

در کودکی علیرغم علاقه به برنامه های تلویزیون چونکه پدرم آنرا عبث میدانست و سبب اتلاف وقت و باعث امهال در برنامه های درسی ما میدانست تلویزیو ن کم نگاه میکردم. همین مسئله باعث شده بود که در بزرگسالی هم کمتر به تلویزیون و برنامه های آن علاقه داشته باشم. اما متوجه شده بودم که که بعنوان یک رسانه که مخاطب های بسیار دارد تا چه حد میتواند در انتقال فرهنگ، رسومات و فرهنگ سازی در بین مردم موثر باشد. از اینرو خودم برای اینکه با فرهنگ غرب بیشتر آشنا شده و از طرف مهارت زبان انگلیسی ام هم تقویت شود در سال ۲۰۰۴ تماشای برنامه ی آمریکن آیدل را شروع کردم. تماشای برنامه ای با این سبک و سیاق برای خودم بسیار جالب بود. محبوبیت برنامه خصوصاً در بین قشر جوان مرا شگفت زده کرده بود. از طریق این برنامه بود که با بسیاری از خواننده های جدید و قدیم غربی آشنا شدم و در کنار همه اینها متوجه شدم که موسیقی در بین مردم غرب زمین چه نقش اساسی و حیاتی دارد.

 دنیای امروزی مدام در حال تغییر است و همگام با این تغییرات شیوه و روش انتقال اطلاعات به مردم هم تغییر کرده است و نمونه ی بارز این تغییر درشیوه ی انتقال اطلاعات  بین مردم را براحتی میتوان در بین دو نسل دید. در نسل گذشته انتقال اطلاعات بیشتر از طریق گفتاری صورت میگرفت حال اینکه در نسل امروزی ایمیل, فروم های اینترنتی, چت و غیره این کار را انجام میدهد. در دنیای مدرن فعلی نحوه اندیشیدن مردم هم مدرن شده است و اینکه چگونه بتوان با مردم امروزی ارتباط برقرار کرد بسیار تغییر کرده است و دیگر روشهای کهنه جوابگوی نیازهای مردمان کنونی نیست. در افغانستان برنامه آواز خوانی ستاره افغان مصداق بارزی برای چنین مسئله  است. استفاده از تلویزیون بعنوان یک رسانه عمومی تثبیت شده در بین مردم و در این برنامه آواز خوانی که در آن مرد و زن میتواند شرکت کنند و با هم رقابت کنند.

 بخاطر دارم که یکبار مجری ستاره افغان گفت که ستاره افغان مثال یک افغانستان کوچک است. در این افغانستان از اکثریت و اقلیت مردم وجود دارد. در این  افغانستان از قشر زن وجود دارد. در این افغانستان کوچک هر کس حق دارد که خودش باشد، با زبان و فرهنگ خودش مراودت کند و این افغانستان کوچک متشکل از تمام اقشار بسیار پسندیده تر و دیدنی تراست که خود در محبوبیت برنامه ستاره افغان بین مردم کمک شایانی کرده است. محبوبیت عظیم برنامه آوازخوانی ستاره افغان در بین مردم نوید آنرا میدهد که میتوان با برنامه های این چنین تاثیر گذاری بسیاری بر جامعه و روش زندگی و فکر کردن اعضای جامعه داشت.





نوع مطلب : اخبار ، مذهبی، 
برچسب ها : ستــاره افغان، افغانستان، آوازخوانی، تلویزیون طلوع،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 43 )    1   2   3   4   5   6   7   ...