درباره وبلاگ


گویند که «امید و چه نومید!» ندانند
من مرثیه‌گوی وطن مرده‌ی خویشم


مدیر وبلاگ : آخوندزاده
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کلمه امروز:

تماس با ما
گلشهر، وبکده ای برای فردای بهتر
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : سهیلا .آ


 مختصر آماری از وضعیت کار و کارگر در افغانستان ( منبع: بی بی سی، 1393)

. 10 میلیونن نفر افراد واجد شرایط

. 4 میلیون نفر فاقد کار دایمی ویا در هفته کتراز 40 ساعت  کار

. 800 هزار نفر بیکار مطلق

. کارمندان دولتی 382 هزار نفر، از جمله 81 هزار نفر زن

. 60 درصد کارگران در مزارع کار می کنند.

. بخش خدمات بعد از زراعت بیشترین کارگران را دارد.

. 30 درصد از کودکان افغان کار میکنند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : محمد جواد آخوندزاده

دیوار کعبه شکافت و چشمها به وجود مولودی منور گشت که بشر را حیاتی دوباره بخشید، گوئی جهان را آفریده بودند تا عظمت مولودی را دریابد که نامش علی ست. علی نه یک شخص و نه یک نام بلکه خورشید با عظمتی ست که انوار هدایت را به هر سو می افشاند و جهل و تاریکی را از دلها می زداید، و شعله عشق و یقین را در جانها می افروزد. منش و روش و گفتارش از سرچشمه زلال وحی می جوشد. مولود کعبه تنها یک مولود نیست بلکه نداوم جریان توحید ست،

علی میزانی ست که حق را با آن می سنجند و هدایت می یابند. آری مولود کعبه انسان کاملی ست که مظهر همه خوبیهاست، انسان کاملی که در آسمانها محبوب تر از زمین است.انسان کاملی که او با حق و حق با اوست، انسان کاملی که هر لحظه از زندگی اش برگ زرینی برای اخلاق و انسانیت است. بسیاری میگویند در فضیلتش همان بس که مولود کعبه ست. اما حق آنستکه نه او از کعبه که کعبه از او قداست یافت. چرا که تولد او تولد عدالت بود تولد او تولد آزادگی و عطوفت بود. عدالت او را به انتظار نشسته بود چرا که می دانست معنایش را از او میابد.مولود کعبه نشان داد که عدالت تنها یک واژه نیست او نشان داد که عدالت فقط یک مفهوم خیال انگیز نیست، عدالت به او و با او عیان گشت. بشریت طعم عدالت را از او چشید و قدر عدالت را از او دانست. تبعیض را به بند کشید و ظلم در پرتو عدالتش به کنج عدم خزید. اما افسوس که عدالت بعد از او یتیم گشت و عدالت خواهی او چون افسانه ای بر زبانها جاری گشت و بس، همه دانستند که کسی جز چون علی نمی تواند عدالت را به کمال جلوه گر سازد.

عطوفت و شجاعت را چنان به هم آمیخته بود که ملائک در وف شجاعتش شعار لافتی الا علی و لا سی الا ذوالفقار سر می دادند. آنگاه که نیمه های شب یاد یتیمان خواب از چشمانش می ربود و انبان به دوش از کوچه ها می گذشت عطوفت معنا میافت. و حتی واپسین کلماتش زمزمه مهربانی بود آنجا که فرمود الله الله فی الایتام. و چه آزادگی ای از این بالاتر که حاضر نبود پرکاهی را به ظلم از دهان موری بستاند حتی اگر دنیا را به او وانهند.

و چه افتخاری بالاتر از اینکه پیرو او باشیم و در قلبمان محبتش موج بزند. چرا که پیروی از او پیروی از حق و عدالت و محبت است، مگر نه اینکه امروز داعیه عدالت خواهی از هر سو برپاست. و چه کسی در عدالت جوئی به پای مقتدای ما می رسد؟ حتی در گفتار و فقط در گفتار هم به عدالتی چون عدالت او نمی رسند. چرا که او عدالت را برای عدالت و برای بر حق بودن عدالت می خواست. خوشا به حال کسانیکه در پی راه حق و عدالت موعودی را منتظرند که بوی علی می دهد.








نوع مطلب : ادبیات، مذهبی، 
برچسب ها : گلشهر، ولادت، علی، کغبه،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 فروردین 1395 :: نویسنده : آخوندزاده

کلمات و واژه ها در فرهنگ های مختلف متفاوت تفسیر می شوند. برای مثال:
اگر از آن خبرنگار زن غربی که با نذیر احمد جان حنفی مصاحبه کرد بپرسیم تجاوز جنسی چیست می گوید: " اگر بر خلاف تمایل کسی او را مورد آزار و اذیت جنسی قرار دهیم، این کارِ بد را تجاوز جنسی می گویند."
حال اگر همین سوال را از خود جناب حنفی بپرسیم خواهد گفت: " تو را گیر یک جوان افغان می دم تا بفامی تجاوز جنسی چیست."
به نظر من تعریف مولوی صاحیب به واقعیت نزدیک تر است. چراکه تجربه ایشان نشان می دهد که در افغانستان معنی تجاوز را نمی توان به راحتی بیان کرد. لذا برای تعریف دقیق آن می بایست از شیوه ی عملی بهره جست. و بازهم بر اساس تجارب شخصی ایشان در این شیوه ی عملی باید حتما از جوانان متجاوز افغان کمک بگیریم. راست می گوید.
امروز که خبر تجاوز و اعدام ان طفل خردسال را در کابل شنیدم، متوجه شدم که مولوی صاحیب راست می گفته. تجاوز را باید نزد جوان افغان تجربه کرد.
انطرف تردر ورامین ایران که خبر تجاوز به ستایش را شنیدم متوجه شدم که جوانان کشور همسایه تفسیر دیگری از تجاوز دارند.....
------
به صورت خاصی شدیدا غمزده شدم از شنیدن این اخبار. طوری که از انسان بودنم شرمگینم. مانده ام خداوند دانا و توانا چطور به این بشر"خر" این غریزه طغیان گر را همینطوری عطا فرموده؟
می خواستم عکسی به این پست بچسپانم اما از چشمان ستایش و الیاس خجالت کشیدم.




نوع مطلب : سیاسی، اخبار ، 
برچسب ها : گلشهر، ستایش، محمد الیاس، تجاوز به دختر شش ساله، تجاوز، نذیر حنفی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 12 فروردین 1395 :: نویسنده : آخوندزاده

و مرگ می نوازد. آن زمانی که چنگِ دلخراش مرگ نوای سکوت سر می دهد. زمانی که طنین سرودِ بی صدای مرگ تو را در دشت زندگی حیران و رقصان خویش می کند. سازِ نازِ نی لبکش تو را تا به مرز هستی و نیستی می برد و در خوابی عمیق فرو می کشد. آنجایی که زخمه های پیاپی اش بر تار تار زندگیت، تو را به خود می خواند. وسواست می کند تا پس بزنی همه این حجاب ها را. مرگ و نیستی را اینگونه خوب خواندن عجیب است. اما همین عجیب، گاهی جای ناب ترین و بهترین افکارت را می گیرد.

گاهی فکرش برایت مرهم است. ضماد بر زخم حیرت و درماندگی. خنجر تعلقِ حیات چنان پرده های نازک روح و روانم را دریده اند که از شرّ این کابوس کور ، به مرگ پناه می برم. این روزها بیش از هر چیزی در زیر سایه تیره مرگ جا خوش کرده ام. سایه ای تیره و تار که در ژرفای آن به برهوت بی زمانی و لامکانی می رسی. جایی که فکرت رها شده از تعلقات فانی. جایی که مقید به هیچ قیدی نیستی. جایی که می توانی به سوی سرای  باقی ساری شوی. جایی که بند رنج زندگی را از دست های خیالت می کنی و تا می توانی از این دار غم، در دریای نیستی غرق می شوی. کدام زندانی را چنین رویای سفیدی خوش نیست؟

این روزها مرگ مرا حریص خویش ساخته است. مثالِ گندم شیرینی که حوّا و ادم را به خود خواند و خدا آنان را از خود راند. می خواهم رانده شوم از این زندگی، می خواهم تبعید شوم به گورِ کور و تاریک. آنجا که پنجره ای است برای دیدن آنچه که باید دید. دشت سبز رهایی، شاید هم سراب و وحشت و تنهایی. نمی دانم اما مردن را بیش از هر چیزی می خواهم به آغوش تجربه بکشم. و چه رستگاری غریبی است با مرگ هم آغوشی.

فکر مرگ با همه ان پیچیدگی و رمز آلودی اش، هزار بار خواستنی تر است از این ماندن و زجر و درد.

چقدر اُبهت این مجهول خواستنی ست. چقدر همه ی غیر از آن در برابر جبروتش خار و خفیف می شوند. همه رنگ ارزش می بازند وقتی صحبت از تسلیم مطلق می شود. وقتی دیگر چیزی برای از دست دادن نداری مگر " جان شیرین که خوش است". همه متغیرها در برابر این بسیط به سطوح می افتند. وقتی روح و روانت در مضیقه ی این دیار سطح و جامد و باطل نمی خسبد. هوس مرگ به دلت چنگ می زند و هی چنگ می زند. تاریکی آن در گوشت نجوا می کند و اغوا می کند. بی اراده می شوم وقتی صحبت مرگ در میان باشد. بعد از مرگ را فکر کردن، برایم انتهایی هزل و عبث می اورد. عبث از اینکه نمی دانی ورایش قعر چاه ظلمات خواهد بود، پر از هیچ و هیچ یا اوج و عروج و نفَس و حیات؟ اما پوچ و هجو این را بهتر می پسندم تا رکود و سکوت این دنیای پر رنگ و رنج را. نمی دانم شاید دارم کم کم عادت می کنم به نفس کشیدن در خلا. در هوای این هیچستان. از اینکه ندانی و نخواهی که بدانی هراسانم. مرگ مرا هم حجاب و است و هم جواب. روانم درد می کند در این سردی سرداب حیات.





نوع مطلب : ادبیات، 
برچسب ها : گلشهر، مرگ، زندگی، رقص مرگ، حیات،
لینک های مرتبط :


اداره انکشاف بین المللی ایالات متحده امریکا (USAID) : پروموت – توسعۀ رهبری زنان
بورسیه تحصیلی توسعۀ رهبری زنان (WLD)
--------------------------------------------
اعلان برای درخواستی
پروژه توسعۀ رهبری زنان درخواست زنان افغان واجد شرایط را برای اشتراک در برنامه بورسیه تحصیلی که در اوایل
سال 2016 آغاز و الی ختم سال 2017 ادامه پیدا می کند، می پذیرد. این برنامه مساعی مشترک اداره انکشاف بین
المللی ایالات متحده امریکا و انستیتوت های پیشگام آموزش های تخنیکی و حرفوی افغانستان بوده، و برنده گان این
بورسیه تحصیلی را به برنامه های مختلف تحصیلی دوساله که در انستیتوت ها عالی افغانستان تدریس خواهد شد، معرفی
می نماید. برنامه بورسیه تحصیلی توسعۀ رهبری زنان در نظر دارد تا مصارف آموزش و بودوباش برنده گان این بورسیه
را در زمان تحصیل در انستیتوت های شخصی در ولایات های کابل، هرات، ننگرهار، قندهار و بلخ بپردازد.
هدف این بورسیه تحصیلی اینست تا دختران قادر گردند که در انستیتوت های معتبر آموزش دیده، ضرورت روز افزون به
افراد مسلکی را برآورده ساخته و در وظایف تقاضا محور استخدام گردند. کمک هزینه تحصیلی نظر به ساحات مختلف
متفاوت بوده و نیز نظر به انستیتوت مورد نظرشاگردان فرق میکند.
بورسیه تحصیلی برای درخواست دهنده گان به اساس معیار ها و به افراد مناسب واجد شرایط اعطا می گردد که
ضرورت به کمک هزینه تحصیلی دارند. این برنامه بورسیه تحصیلی طوری طرح شده است که شاگردان را برای ادامه
تحصیل شان الی و بشمول صنف چهاردهم کمک کند.
برای تحقق شرایط تعیین شده و واجد شرایط بودن برای کمک هزینه تحصیلی، درخواست کنندگان باید:
1. از طبقھ اناث باشند،
2. شھروند افغانستان بوده و در افغانستان زندگی کنند؛
3. دارنده سند فراغت صنف دوازدھم بوده کھ نشان دھنده لیاقت و تعھد شان بھ این برنامھ باشد؛
4. داشتن حمایت فامیل ضمن یک نامھ امضا شده از طرف یک و یا ھر دوتن از والدین برای کمیتھ این بورسیھ
تحصیلی؛
5 . از درخواست دهنده گان خواسته می شود تا یک مقاله مختصر را که توضیح دهنده فعالیت های جانبی، سرگرمی
ها، و علاقمندی های شان در بیرون از مکتب باشد، بنویسند.

برای اگاهی از نحوی درخواست و اطلاعات تکمیلی، فایل پی دی اف  را مطالعه کنید.
برای اطلاعات به زبان های انگلیسی و پشتون به اینجا مراجعه کنید.




نوع مطلب : اخبار ، 
برچسب ها : بورسیه تحصیلی، تحصیلات زنان، بورسیه برای زنان افغان، اداره انکشاف بین المللی ایالات متحده امریکا، توسعۀ رهبری زنان (WLD)،
لینک های مرتبط : اداره انکشاف بین المللی ایالات متحده امریکا، بورسیه تحصیلی به زبان دری،


شنبه 29 اسفند 1394 :: نویسنده : روح الله آخوندزاده

گاه کفه به سمت بیداری سنگینی میکرد و گاه به سمت خواب، صدای اذانی هم در گوشم بصورت گنگی میپیچید، نمیگذاشت به خوابم ادامه بدهم، مجبورم کرد چشمانم را باز کنم ،اتاق کاملا تاریک بود، روی رختخواب خود چمباتمه وار نشستم تا کمی حالم جا بیاید و بعد برای گرفتن وضو اقدام کنم. الحق و الانصاف سوز و سرمای روزهای آخر اسفند که محیط به حیاط شده بود و گرمای اغواگر اندرون خانه آستین بالا زدن و ستاندن وضو را به اندازه آستین بالا زدن و ستاندن زن برایم سخت نمود. نه ساعتی را اطراف خود یافتم که زمان را بخوانم و نه کسی را، گویا کوچه و خیابان کمی از سکوت خود را به خانه قرض داده بودند، بجز سکوت محض خانه و نفسهای گرم پتویی که هنوز روی دوشم سوار بود، چیزی شنیده نمیشد. با خودم چرتکه مینداختم که بعد از خواندن نماز چقدر دیگر میتوانم بخوابم اما کلاس سر صبح فردا دیگر لذت خواب بعد از نماز را بطور تمام از خاطرم می روبید. پس از کلنجارهای فراوان، خود را متعاقد کردم که الان برای نماز زود است و صواب را در به تعویق انداختن نماز دیدم، با خود گفتم؛ کمی بعد که بقیه هم بیدار شدند مرا صدا میزنند و میخوانمش.

دوباره خوابیدم و به خوابی بس عمیق فرو رفتم، در عالم خواب دیدم که همه ی اعضای خانواده سر سفره ی رنگینی نشسته ایم و مشغول خوردن وعده ی شام هستیم، بطور حیرت انگیزی می توانستم تمام جزییات را حس کنم و نسبت به آنها دقیق شوم، تمام افراد خانواده، لباسهایشان، سفره ، و ظروف غذاخوری بقدری شبیه به واقعیت بودند که بعید میدانم اینگونه خواب با این کیفیت و اینقدر طبیعی دیده بوده باشم که حتی شک شکاک ترین خواب بینها را هم ممکن نبود برانگیزد. بعد از صرف شام مشغول تماشای تلویزیون شدیم، سریالی میدیدیم که صحنه ها و جلوه های ویژه اش قلت و کسری بودجه را داد میزد و در آن شخصیت هایی با چهره هایی غیر واقعی و گریمی تابلو ایفای نقش میکردند، داستانش هم مثل دیالوگها و چهره های کاراکترهای سریال کلیشه و غیر واقعی می نمود بطوریکه حنای قصه برای مخاطب دیگر رنگی نداشت، حتی بیرنگ تر از رسید خودپردازهایی بود که چند روز در جیب میمانند. سریال آنقدر فیک بود که باور تولید و ساخت چنین سریالی دشوار بود، آنقدر این قضیه برایم باورنکردنی افتاد که متوجه غیرواقعی بودنش شدم و فهمیدم که دارم خواب میبینم، بعد از اتمام سریال چشمانم سنگین شد و به بستر خواب رفتم، در حقیقت در خوابی که داشتم آگاهانه و بیدارانه میدیدمش ،دوباره عزم خواب نمودم و از قضا خواب عمیقی هم مرا در کام خود فرو برد.

به گمانم میبایست چند ساعتی را خواب میبودم که اینگونه خوابم سامان یافته بود اما بمحض اینکه پلک ها را کنار زدم ، هوا هنوز تاریک بود بطوریکه میشد ستاره ها را همچون مهره های بلورین براقی در دامن آسمان یافت، صدای تلاوت قرآن قبل از اذان هم در آن سکوت سحر بلامعارضانه طنین می افکند. درک ماجرا گیجم کرده بود، گویا با خوابیدنم، زمان به عقب بازگشته بود چون لحظاتی پیش برای نماز صبح و آنهم بعد از اذان بیدار شده بودم و اما الان دوباره...

بعد از ساختن وضو و خواندن نماز کمی روی قضیه ثقیل الهضم پیش آمده فکر کردم اما کارگر نیفتاد، سر چرخاندم و از مادرم که او هم سر سجاده بود و با آن چادر نماز سفید و آن حالت روحانی دست کمی از ستاره ها نداشت سوالاتی پرسیدم تا سرانجام ابهام کار برایم برطرف شد، در حالیکه به خماری و خراباتی خود میخندیدم به سمت جاگه ( رختخواب) خود خزیدم و در آن آرام گرفتم، خیلی دیر تقریبا وقتی هوا گرگ و میش بود به خواب رفتم ،هنوز چشمانم گرم نیامده بودند که روشنی اتاق، خواب را از کف چشمانم ربود، از جا پریدم و ساعت گوشی خود را نگاه کردم، زمان میگفت کلاست شروع شده و بهتر است آنرا از دست رفته بدانی، وقتی به صفحه گوشی خود دقیق شدم، پیامکی توجهم را جلب کرد، یکی از دوستان دانشگاه بود که میگفت: « امروز کلاس تشکیل نشد « 





نوع مطلب : ادبیات، فرهنگی، 
برچسب ها : گلشهر، آخرسال، خواب، نوروز، سال نو، اسفند،
لینک های مرتبط :


زنی را می شناسم من

که شوق بال و پر دارد

ولی از بس که پر شور است

دو صد بیم از سفر دارد

women day

در ادامه بخوانید ...


ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها : گلشهر، روز زن، روز جهانی زن، 8 مارچ، زن افغان، حقوق زن،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 38 )    1   2   3   4   5   6   7   ...